

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود
عاقبت غربیترین دل نیز عاشق میشود
شرط میبندم زمانى که نه زود است و نه دیر
مهربانى حاکم کل مناطق میشود.
اللهم عجل لولیک الفرج

نیمه شعبان ،ولادت حضرت مهدی (عج)
- روزگاری شده که دلها مملو از تردید و قلب ها سراسر بی اعتمادیست.
- انگار همه دنبال آغوشی گرمتر از آغوش مادرمان میگردیم؛ جایی که فقط یقین هست و آرامش مطلق.

- انگار دنبال تکیه گاهی محکمتر از شانه های پدر میگردیم؛ تکیه گاهی که دیگر نگران لرزش و یا شکستنش نباشیم.گاهی هم میتوانیم چند لحظه ای تنهایی و اندوهمان را فراموش کنیم و بخندیم اما باز هم این حس غربت و سرگردانی در خلوت، همه وجودمان را فرا میگیرد. فریادمان در سکوت، دنبال فریادرس و سنگ صبوری میگردد.
و ناگهان پاسخی، این دل آشفته را آرام میکند:
او ...
مهدی علیه السلام همان است که دنبالش هستی!
---------------------------------------------
ولادت حضرت مهدی (عج)
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256 هجری بوده است . پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود.
در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود. در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی ، هشتمين خليفه عباسی،که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی قرار داد. اين انديشه که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد.
در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد. در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ،غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند. در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد.
امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد. " به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای نهاد ، او را از ميان بردارند . بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی " .
شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند . از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد. آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امر او را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد.
اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد. بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد ". و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت. يکی از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد. باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست .
در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند. بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد.
ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد. کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا در زمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان. پس مشيت و حکمت الهی بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند. بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد.

در ساعت دو بعد از ظهر روز سوم خرداد 1361، پس از 24 روز رزم بی امان، خرمشهر به طور کامل آزاد شد و پرچم پرافتخار اللّه اکبر، بر فراز مسجد جامع و پل تخریب شده خرمشهر به اهتزاز در آمد. خرمشهر، این شهر مقاوم که پس از 35 روز پایداری و مقاومت، در چهارم آبان ماه 1359، به اشغال دشمن درآمده بود، پس از 578 روز (نوزده ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت. رزمندگان اسلام در اولین اقدام، نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه کردند. خبر آزادسازی خرمشهر، به سرعت در همه جا طنین افکند و ملت مسلمان ایران را که مدت ها در آرزوی شنیدن چنین خبر مسرت بخشی بودند، غرق شادی و سرور کرد. مردم به خیابان ها ریختند و با پخش شیرینی، به جشن و شادی پرداختند. و با فرارسیدن شب، بر پشت بام ها ندای اللّه اکبر سر دادند.
اهمیت فتح خرمشهر
بی تردید فتح خرمشهر، از دو جهت بسیارحایز اهمیت بود.نخست این که، با این پیروزی بزرگ، جنگ وارد مرحله نوینی شد و قوای اسلام با حمله های کوبنده خود، مرحله به مرحله پیروزی های تازه ای را به ارمغان می آوردند؛ دوم این که این فتح باعث شد که آمریکا و سایر قدرت های استعماری، حساب کار خود را بکنند و از موضع تهاجم و حمله، به موضع دفاع بیفتند. آنان پیش از این، می پنداشتند که عراق خواهد توانست پس از پیروزی بر ایران، جای گزین رژیم دست نشانده سابق و ژاندارم منطقه که با انقلاب اسلامی از میان رفته بود، گردد تا حافظ و نگهبان منافع آنان در منطقه شود، اما پس از فتح خرمشهر نه تنها اندیشه تصرف ایران غیرممکن شد؛ بلکه ترس و وحشت سقوط صدام وجودشان را فرا گرفت و آن ها را وادار کرد که صدام را از سقوط نجات دهند.
پیام امام
حضرت امام خمینی رحمه الله به مناسبت فتح خرمشهر، پیام رسا و متینی را به این شرح صادر فرمودند: «این جانب، با یقین به آن که «ما النصر الا من عنداللّه » از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و کشور بقیة اللّه الاعظم ـارواحنا لمقدمه الفدا ـ را از چنگ گرگان آدم خوار که آلت هایی در دست ابرقدرتان، خصوصا آمریکای جهانخوارند، بیرون آورد و ندای اللّه اکبر را در خرمشهر عزیز طنین انداز کرد و پرچم پرافتخار لااله الا اللّه رابر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شده و خونین شهرنام گرفت، به اهتزاز در آورد، تشکر می کنم و آنان، فوق تشکر امثال من هستند. آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و بر پاکننده عدل الهی در سراسر گیتی ـ روحی لتراب مقدمه الفدا ـ می باشند».
اشک شوق
روز دوشنبه، سوم خرداد ماه 1361 کسی نبود که لبخندشادی و سرور بر لب نداشته باشد. کسی نبود که شور و شوق تمام وجودش را فرانگرفته باشد. کسی نبود که اشک اشتیاق از دیدگان جاری نسازد و کسی نبود که خداوند منان و قهار را شکر نگوید؛ چرا که در چنین روزی، پیروزی معجزه مانندی نصیب سپاهیان توحید شده بود و آن، فتح «خونین شهر» بود.
عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر
عملیات پیروز بیت المقدس، در تاریخ 10 اردیبهشت ماه 1361، به قصد آزادسازی خرمشهر و بیرون راندن نیروهای دشمن از میهن اسلامی آغازشد. این عملیات که با رمز یا «محمد بن عبداللّه » شروع شد، در مراحل اولیه با تصرف پایگاه مرزی کوشک همراه بود. هم چنین در این عملیات، ضربات سخت و هولناکی بر تیپ نهم گارد مرزی و تیپ 238 گارد مرزی دشمن وارد آمد و تعدادزیادی ازمزدوران بعثی، به اسارت لشکریان جبهه توحید در آمدند که درمیان آن ها، افسران عالی رتبه رژیم بعثی نیز به چشم می خوردند. به دنبال این پیروزی های بزرگ بود که به تدریج خاکریزهای دشمن، یکی پس از دیگری به تصرف نیروهای اسلام در آمد و فرماندهان مزدور عراقی، در اوج وحشت و هراس، پی در پی فرمان عقب نشینی صادر کردند. به این ترتیب، خرمشهر از لوث وجود دشمن، پاکسازی گردید.
فتح خرمشهر و مطبوعات غرب
فتح خرمشهر، آن چنان سترگ بود که دستگاه های تبلیغاتی و مطبوعات غرب را مجبور ساخت تا به این پیروزی بزرگ اعتراف نموده، آن را ضربه مهلک و استراتژیک بر پیکر ارتش عراق تلقی نماید. از جمله فاینشنال تایمز چنین نوشت: «سقوط خرمشهر و اسارت هزاران سرباز عراقی را فقط می توان یک شکست فاجعه آمیز دانست و ارتش عراق تحقیر ناشی از آن را نمی تواند فراموش کند. ارتش عراق، توانست خرمشهر را پس از یک ماه جنگ شدید و تحمل تلفات سنگین به تصرف خود در آورد، در حالی که ایرانیان، پس از یک حمله که کم تر از دور روز به طول انجامید، آن را باز پس گرفتند و این عمل، افزون بریک ضربه استراتژیک، از نظر روانی، ضربه عظیمی به ارتش عراق وارد کرد».
تلاش دشمنان انقلاب پس از فتح خرمشهر
پس از پیروزی رزمندگان اسلام بر ارتش بعثی و آزادسازی خرمشهر، دشمنان انقلاب اسلامی درسراسر جهان درصدد بر آمدند تا از سقوط رژیم صدام جلوگیری نماید. بنابراین، ازهیچ گونه کمک و همکاری با این رژیم خطرناک و توسعه طلب خودداری نکردند و در تجهیز و ترغیب دوباره آن کوشیدند. روزنامه فرانسوی لیبراسیون در این باره، مطلب خواندنی دارد. این روزنامه چنین می نویسد: «پس از باز پس گیری خرمشهر توسط ایرانیان، بلافاصله آمریکا و اروپا و برخی از کشورهای منطقه خلیج فارس، ابتکارات متعددی را برای پایان دادن به این جنگ به کار گرفتند تا به این ترتیب، از سقوط صدام جلوگیری کنند».
معجزه الهی
بی تردید فتح خرمشهر، یک مسأله عادی نبود؛ بلکه امداد غیبی بود که به دست توانای رزمندگان اسلام رقم خورد. دشمنان نظام و انقلاب با تکیه بر محاسبات غلط مادی و غفلت از قدرت الهی، خرمشهر را تسخیرناپذیر و فتح آن را ناممکن می دانستند. بدین جهت، وقتی خبر فتح خرمشهر در رسانه ها و مطبوعات پخش شد؛ دشمنان اسلام را حیرت زده ساخت. بر همین اساس و بر مبنای همین طرز تفکر دینی بود که امام خمینی رحمه الله درباره توجه خاص حضرت حق در فتح خونین شهر و ارتباط این مسأله با امدادهای غیبی چنین فرمودند: «فتح خرمشهر، یک مسأله عادی نبود. این که پانزده الی بیست هزار نفر به صف برای اسارت بیایند و تسلیم شوند، مسأله عادی نیست، بلکه مافوق طبیعت است».
تجلی نیروی الهی در فتح خرمشهر
در عملیات بیت المقدس، الطاف خداوند پی در پی رزمندگان خداجوی اسلام را فراگرفت و این امدادهای الهی، لحظه به لحظه بر پیشروی ها می افزود تا این که سرانجام پس از مدت ها انتظار، در اوج بهت و ناباوری دشمنان اسلام و در کمال امیدواری رزمندگان به رحمت بی پایان خداوندگار مهربان، خرمشهر آزاد گردید و لبخند را بر لبان سپاهیان کفرستیز به ارمغان آورد.
یکی از کسانی که از نزدیک شاهد این نبرد بوده، در قسمتی از خاطراتش لحظات پیشروی و فتح را این گونه توصیف کرده است: «تدارک آزادی خرمشهر، از عملیات بیت المقدس پی ریزی شده بود. این عملیات، ترس و وحشت عجیبی بر دل عراقی ها افکنده بود. با وجودی که دشمن برای نگهداری خرمشهر مرتب دست به ضد حمله می زد، ولی این ضد حمله ها، در اراده پولادین رزمندگان اسلام هیچ گونه خللی به وجود نیاورده و دشمن زبون در هر ضد حمله، با تعداد زیادی کشته و مجروح و از دست دادن مقادیری مهمات و سلاح به عقب می نشست. طوفان شوق سراپای وجود همه رزمندگان را فرا گرفته بود و هیچ نیرویی قادر نبود در مقابل این نیروی الهی ایستادگی کند».
شهد شیرین آزادی
خرمشهر، معبر ملکوتی مردان با صفاست؛ جوانانی که در آرزوی رسیدن به کربلا، آرام و قرار نداشتند. خرمشهر، جایگاه شاهدان گم نامی است که گواهشان نام حسین بود و حضور همیشگی و سرافرازانه شان تجلی عاشورایی دیگر. خرمشهر، سرفرازترین خاک این دیار مردپرور است. خرمشهر، شهر شکوه و شکوفایی است؛ شهری که سرگذشت اسارت و رهایی اش را سخن سرایان سرودند و آزاداندیشان، از قیام سرخش قصه ها آموختند. خرمشهر، جایگاه شیرمردانی است که جنگاور میدان رزم بودند و لبیک گوی ندای شهادت. اینک ای شهر آوازهای غریب! برای همیشه پایدار بمان. در سالروز فتح خرمشهر، شهد شیرین و دلگشای آزادی، گوارای وجود شیرمردان و غیور زنان خرمشهری باد؛ آنان که در خرمشهر مقاومت کردند تا ایران و اسلام برای همیشه سرفراز بماند.
خرمشهر، سمبل مقاومت
خرمشهر با تاریخی خون بار و حماسه ای جاوید، نماد رشادت ها و دلاوری های رزمندگان و مردمی است که خاطرات کم نظیر آنان، برای همیشه به عنوان برگ زرینی در قلب تاریخ ثبت شده است. این شهر که به خاطر شهادت تعدادزیادی ازعزیزترین فرزندان این کشور، به «خونین شهر» لقب گرفته است، مظهر مقاومتی است که آیندگان همواره از آن به نیکی یاد خواهند کرد. فتح خرمشهر، در تاریخ نبرد ایران و عراق، از ویژگی خاصی برخوردار است. خبر آزادی خرمشهر، به قدری شگفت آور بود که در سرتاسر ایران اسلامی، اوضاع را دگرگون کرد. گویی زلزله شدیدی رخ داده که متجاوزان بعثی در اثر آن به هلاکت رسیده اند و به دنبالش، آرامش و شور و شادی را برای ملت شهیدپرور و مقاوم ایران به ارمغان آورده است. حال این ماییم و این یادگاری که باید بر لوح تاریخ ماندگارش سازیم.
وحدت فرماندهی
عمده ترین عامل پیروزی در عملیات بیت المقدس که به فتح خرمشهر انجامید، «اصل وحدت فرماندهی» بود. شرکت گسترده نیروهای ارتش، سپاه و بسیج مردمی و لزوم فرماندهی مشترک آنان در تاریخ جنگ، سبب شد که چندگانگی ظاهری، باعث اختلال در امر فرماندهی آن ها نشود و همه در سایه فرماندهی یکسان به این پیروزی شگرف دست یابند. البته پشتیبانی جانی و مالی مردمی برای شرکت در عملیات، روح ایمان و از خودگذشتگی و مددهای الهی را هرگز نمی توان در این پیروزی بزرگ نادیده گرفت.
تحول روحی و توجه به امورمعنوی
یکی از عوامل پیروزی در عملیات بیت المقدس، تحول روحی در مردم و حضور فعّال آنان در جبهه های نبرد بود. با پیدایش شرایط جدید، که از اساس ناشی از حضور دوباره مردم در صحنه تحت رهبری حضرت امام رحمه الله بود، توجه به امور معنوی در داخل کشور رو به گسترش نهاد و تنش های سیاسی در جامعه کم رنگ گردید. در واقع، تأثیرات ناشی از تحول روحی مردم، به افزایش حضور آن ها در جبهه جنگ انجامید و بدین ترتیب، وضعیت جدیدی را در میدان های رزم به وجود آورد که سرانجام به کسب پیروزی های نظامی منجر گردیده و بشارتی عظیم را به ملت ایران هدیه کرد. بر همین اساس بود که امام خمینی رحمه الله به منشأ این تحول عظیم چنان اشاره فرمودند: «در دنیا شاید بی نظیر باشد و شاید در طول تاریخ هم نظیری برایش نتوانیم پیدا کنیم که بچه های کوچک و جوان های نیم سال و زن ها، پیرزن ها، عروس ها و دامادها، همه با هم در جبهه حاضرند و صحنه جنگ، صحنه ای است که ملت در آن حاضر هستند».
خلاقیت رزمندگان اسلام
یکی از عوامل فتح خرمشهر، ابتکار و خلاقیت رزمندگان در صحنه های نبرد بود. فضای بسیار مناسبی که در این برهه از انقلاب اسلامی و در پی تحول روحی ـ معنوی مردم حاصل شد، به گسترش ابتکار و خلاقیت در صحنه های جنگ انجامید. در واقع، تا پیش از این نیز همین امکانات در صحنه جنگ وجود داشت، اما هیچ کدام عاملی در راستای کسب موفقیت در بیرون راندن دشمن از مناطق اشغالی نگردید.
با تغییر اوضاع حاکم بر کشور، بار دیگر روح ابتکار و خلاقیت، بر فضای جبهه ها حاکم شد که در نتیجه، توازن نظامی را به نفع جمهوری اسلامی تغییر داده به فتح آبرومندانه ای خونین شهر انجامید. یکی از سرداران سپاه در این باره چنین می گوید: «یکی از اشکال ظهور و حضور نیروهای مردمی و سپاه که از اهمیت ویژه ای برخوردار است، مسأله ابتکار و تاکتیک های جدید است. حضور نیروی مردمی در جنگ، پاسخی بود که در صحنه و عمل، به ناتوانی روش های کلاسیکی که تاکنون به نتیجه نرسیده بودند، داده شد. اولین اقدام آن ها، با ابتکاراتشان صورت گرفت.»
غفلت نیروهای عراقی
یکی از عوامل فتح خرمشهر، عدم درک دشمن از وضعیت جدید کشور و تحول روحی مردم و حضور آنان در صحنه نبرد بود. دشمن، از روند شکل گیری تحولات جدید که از اساس برحضور مردم در صحنه متکی بود و به حذف جبهه ضد انقلاب از صحنه سیاسی کشور انجامید، درک صحیحی نداشت و همین مسأله، موجب شد تا عراق، به لحاظ باور و ذهنیت غلط گذشته نسبت به توانایی بالقوه رزمندگان اسلام، از نظر تاکتیک غافلگیر شده و به ناچار به اسارت نیروها و انهدام تجهیزاتش تن دهد.
همکاری متقابل نیروهای سپاه و ارتش
یکی از عوامل فتح خرمشهر، همکاری بی سابقه ارتش و سپاه بود، در پی حذف بنی صدر، مقدمات همکاری جدّی نیروهای ارتش و سپاه فراهم شد و عملیات ثامن الائمه، در نتیجه این همکاری و با تلاش شهیدان کلاهدوز و نامجو طراحی شده و پس از تصویب توسط شورای عالی دفاع، به اجرا درآمد. در پی نتایج به دست آمده از این عملیات، همکاری این دو سازمان (ارتش و سپاه) به همراه ترکیب جدیدی از تلفیق و اتخاذ استراتژی عملیاتی و تاکتیک های رزمی نوین آغاز شد. همکاری های متقابل سپاه و ارتش، در جوی سرشار از تفاهم، به رفع بسیاری از توهمات و تبلیغات سوء گذشته انجامید و پیروزی را برای ملت به ارمغان آورد. یکی از رزمندگان درخصوص همکاری و اتحاد بین ارتش و سپاه می گوید: «حضرت امام دست برادر سردار محسن رضایی و برادر تیمسار صیاد شیرازی را گذاشتند در دست هم، چون شیاطین می خواستند بین سپاه و ارتش تفرقه بیندازند. امام بدون صحبت و با لبخند و تبسم، این معنا را القا کردند که نگذارید بین شما اختلاف بیندازند».
اهتمام در تداوم راه شهیدان
خرمشهر، سرزمین خرمی است که سرچشمه طراوت و جاودانگی اش، سرخی شبنم مانند قطرات خون رزمندگان اسلام است. اینک، بعد از آن همه فداکاری ها و ثبت حماسه و ایثار فرزندان خرمشهر، چه زیباست اهتمام در تداوم راه سبز آن سرخ جامگان و چه نیکوست زنده نگه داشتن یاد و نام شهیدانی که در خرمشهر خونین، جانشان را ایثار کردند. بزرگ مردانی که از بستر عافیت طلبی بیرون آمدند و در بستر فخر و عزت شهادت پهلو گرفتند. به راستی که امروز حفظ و حراست از حریم و حماسه های دفاع مقدس که آزادی خرمشهر، نمونه ای از آن می باشد، به خون دل خوردن و هشیار بودن محتاج است. خدا نکند که تکریم شهیدان و بزرگداشت حماسه ها، کم رنگ شود. مبادا آنانی را که با ایثار و مقاومت و فداکاری خود، جاودانگی اسلام را به ثبوت رساندند، فراموش کنیم.
یوم اللّه خاطره آفرین
سوم خردادماه، در حقیقت به عنوان یکی از ایام اللّه فراموش نشدنی و خاطره آفرین در تاریخ گران بار انقلاب اسلامی به ثبت رسیده است. آفرینندگان حماسه پیروزی خرمشهر، نه در حد آزادکنندگان و فاتحان یک شهر، بلکه به عنوان فاتحان قلب های مشتاق مسلمانان و آزادی خواهان جهان مطرح اند. پس از گذشت سالیان طولانی از این حماسه پیروزی آفرین، در می یابیم که در روز سوم خردادماه، نه فقط خرمشهر آزاد شد و به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت، بلکه رؤیای خود فروختگان و دشمنان اسلام نقش برآب شده و اندیشه تسلط بر ایران، به زباله دان تاریخ پیوست.
با فتح خرمشهر، دنیا به ایمان، قدرت، صلابت، عزم، شجاعت، عشق و ایثار رزمندگان اسلام آفرین گفت و استکبار چون برگ بید به خود لرزید. اینک یاد آن ها را که برای همیشه در نگاه خرمشهر خاطره شدند و یاد رزمندگانی که خاطره فتح خونین شهر را پدید آوردند، گرامی می داریم.
فتح خرمشهر و نگرانی آمریکا
فتح خرمشهر، آثار و پیامدهای فراوان به دنبال داشت. این پیروزی بزرگ، آمریکایی ها را غافلگیر و به صورت فزاینده ای نگران کرد. در این زمینه لوس آنجلس تایمز چنین نوشت:
«هرگونه تحولی در منطقه منافع آمریکا را به خطر می اندازد. بنابراین، حمله ایران که روز جمعه آغاز شد، برای آمریکا از اهمیت بسیاری برخوردار است. چنین به نظر می رسد که پیروزی ایران، آرامش دوستان آمریکا را در منطقه به هم خواهد زد». ژنرال هیگ وزیر خارجه وقت آمریکا هم ضمن ابراز نگرانی از پیروزی ایران، چنین واکنش نشان داد: «آمریکا در برابر هرگونه تغییر اساسی در منطقه خلیج فارس که ناشی از جنگ ایران و عراق باشد، بی تفاوت نخواهد بود».
فتح خرمشهر و اقدامات آمریکا
فتح خرمشهر، در نظر استکبار جهانی و وابستگان آن، به منزله سقوط رژیم عراق و فروپاشی کشورهای منطقه به شمار می آمد. بدین جهت، تئوریسین های سیاسی آمریکا از جمله «کسینجر» در این مورد چنین اظهار نظر کردند: «اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیج فارس نبوده و منافع ما در منطقه به آن اندازه که اینک در خطر قرار دارد، دچار مخاطره نمی شد. در هر حال با توجه به اهمیتی که توازن قوا در این منطقه دارد، این به نفع ماست که هر چه زودتر آتش بس برقرار کرده و به تدریج به رژیم سازشکاری که در آینده، احیانا جای گزین رژیم ایران می شود، نزدیک شویم».
از این پس، تلاش های آمریکا برای حمایت همه جانبه از عراق و تجهیز این کشور و نیز فشارهایی وارده به جمهوری اسلامی ایران برای پذیرش صلح تحمیلی، ایران را در شرایط و موقعیت دشواری قرار داد. به این ترتیب، آمریکا در جبهه های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نبرد خود را بر ضد انقلاب اسلامی آشکار آغاز کرد؛ تهاجمی که تاکنون ادامه دارد و کاملاً ناکام مانده است.
نقش ایمان در پیروزی بر دشمن
نفوذ عنصر ایمان در عمق وجود رزمندگان اسلام، یکی از عوامل عمده فتح خرمشهر به شمار می رود. این ایمان بود که حماسه عظیم و ماندگار خرمشهر را فراتر از یک حماسه ساخت و به آن جایگاهی بلندمرتبه و والا بخشید. ایمان که در شکل های مقاومت، ایثار، شهادت، فداکاری و... متجلی شده، نقش کلیدی در فتح خرمشهر داشت. ایمان راسخ همراه با امید، پیروزی را نوید داد و این باعث گردید تا کارشناسان امور نظامی، در علم خویش تجدید نظر نموده و این عامل را در جایگاه ویژه خود لحاظ کنند و ایمان را در راستای تاکتیک و تکنیک و حتی بالاتر و برتر از آن دو عامل بدانند. آری، رزمندگان اسلام با روحیه ای سرشار از ایمان و قلبی مملو از عشق به خدا، به حماسه ای بزرگ دست زده و تاریخ بشری را به برگ های زرینی مزین ساختند. رزمندگان اسلام در عملیات فتح خرمشهر نشان دادند که چگونه می توان در مقابل سلاح های مدرن، به مقابله پرداخت و برتری ایمان به قرآن و اسلام را نمایان ساخت.
حماسه خرمشهر از منظر رهبر انقلاب
رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیة اللّه خامنه ای ـ مدظله العالی ـ حماسه آزادی خرمشهر را حادثه ای بی نظیر قلمداد کرده، چنین فرمودند: «حماسه مقاومت و آزادی خرمشهر، حادثه ای بی نظیر در تاریخ جهان است. خرمشهر، به پرچم سرافرازی و پایداری ملت ایران مبدل شده است. حماسه خرمشهر، باید جای خود را در دنیا پیدا کند. خاطره این روز تاریخی و فراموش نشدنی، همواره بر شما برادران عزیز و دلاورمردان صحنه نبرد گرامی باد».
آن چه حماسه عظیم خرمشهر را مادر حماسه ها ساخت، اوج ایثارها، فداکاری ها، شجاعت ها، شهادت ها، مقاومت ها، رنج ها و مظلومیت ها بوده است و آن چه به خرمشهر قداست بخشیده، کلام مقدس امام خمینی رحمه الله است که فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد».
این جمله مقدس، والاترین و بالاترین ارزشی است که شایسته توصیف این حماسه می باشد. خرمشهر، نقطه عطفی در تاریخ جنگ تحمیلی استکبار جهانی بر ضد انقلاب اسلامی است. خرمشهر، قاموسی از ارزش ها است؛ ارزش های متعالی و مقدس. حماسه خرمشهر، کتاب قطوری است که از سطر سطر آن، رایحه الهی و انسانی به مشام می رسد. یاد آن روزهای حماسه به خیر و راه شهیدانِ پررهرو باد.
فوق طبیعت
خرمشهر، حماسه بزرگ دفاع مقدس به شمار می آید. مردمان دنیا، هنوز از عوامل پیروزی رزمندگان اسلام بی خبر و در تعجب هستند، ولی امام خمینی رحمه الله در یک کلام عامل اصلی آن را چنین فرمودند: «فتح خرمشهر، یک مسأله عادی نیست؛ بلکه مافوق طبیعت است». به راستی که فتح خرمشهر معماست و این معما را باید در انگیزه الهی مران خدا جست وجو کرد که دل در گرو معشوق داشتند و در کوی او سر بر آستان بی نیاز نهادند. در سالروز فتح خرمشهر، جا دارد از شهید محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر و هم سنگران شهید او نیز یاد کنیم که جز در فکر آزادی خرمشهر نبودند و تنها به شهادت در راه خدا می اندیشیدند. آری، آنان رفتند تا خورشید، از پشت شقایق ها طلوع کند و از پشت خاک ریزها، فجر صادق را به همگان بنمایاند. یاد همه شهیدان گرامی باد.
اهمیت نظامی فتح خرمشهر
عملیات آزادسازی خرمشهر، از نظر نظامی و استراتژی جنگی، و از دید نخبگان نظامی و کارشناسان مسایل جنگ، بیش تر به معجزه شبیه است تا عملیات نظامی. تمام کارشناسان و متخصصان امور، بر این باور بودند که آزادسازی خرمشهر، عملیاتی غیرممکن و محال بوده است. اگر به سرمایه گذاری عظیم نظامی عراق در طول اشغال این شهر نگاه کنیم، شاید نظر کارشناسان مسایل نظامی، چندان دور از واقعیت نباشد. وجود هزاران نیروی زرهی، پیاده و مکانیزه به همراه هزاران وسایل جنگی و تجهیزات مدرن و پیشرفته، اختصاص چند سپاه بزرگ عراق و معطوف کردن بیش از هفتاد درصد ارتش به این منطقه و...، همه گواهی می دهند که فتح خرمشهر محال بود، اما معجزه اتفاق افتاد و محاسبات رایانه ها و نخبگان نظامی را باطل کرد و تمام کارشناسان امور نظامی را به وحشت انداخت. این پدیده که فراتر از عملیات نظامی بود، همه را به بهت و سکوت و حیرت واداشت؛ زیرا هیچ نظریه رسمی علمی، برای تبیین آن در قاموس مسایل نظامی نیافتند.
ویژگی های سیاسی حماسه فتح خرمشهر
بدون شک ابعاد سیاسی حماسه فتح خرمشهر، به دلیل اهمیت آن، وسیع و دامنه دار است و نقش مهم تری به نسبت سایر ابعاد دارد؛ زیرا خرمشهر به عنوان یک برگ برنده، برای دو طرف نیروی متخاصم، ایفای نقش می کرد. ویژگی های سیاسی این حماسه عظیم را می توان چنین برشمرد: 1. سلب قدرت مانورسیاسی عراق و دشمنان انقلاب اسلامی در محافل سیاسی و مجالس دنیا، نظیر مجالس سازمان ملل متحد، شورای امنیت، شورای همکاری خلیج فارس، کنفرانس غیرمتعهدها و...؛ 2. احترام به حق حاکمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از سوی عراق؛ 3. تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی در بعد سیاسی، به ویژه از نظر بین المللی به عنوان نظامی که بدون اتکای به قدرت های خارجی، در شرایط خطیر و حساس، قادر به طرح و تحقق مکانیسم های مهم و پیچیده سیاسی ـ نظامی است؛ 4. انعطاف و انفعال مواضع سیاسی عراق و عقب نشینی از خواستهای نامشروع خود؛ 5. عدم اعتماد شورای همکاری خلیج فارس به رژیم عراق که باعث تزلزل این رژیم از نظر مالی شد. شورای همکاری با فتح خرمشهر از پیروزی صدام در جنگ مایوس گردید و ارسال کمکها را باعث هدر دادن امکانات تلقی کرد.
دستاوردهای فتح خرمشهر
فتح خرمشهر، دستاوردهای فراوانی به دنبال داشت؛ از جمله این که این پیروزی، اعتماد به نفس مسؤولان نظام را در دفاع از حقوق مشروع و ایفای نقش در محافل سیاسی و اتخاذ مواضع قوی و منطقی در پی داشت. افزون بر این، با فتح خرمشهر، شور انقلابی مردم دو چندان وباعث شد که ایران از این طریق، موفق به بازسازی نیروها و حضور بی شایبه مردم در صحنه های نظامی - سیاسی گردد.
در روز چهار شعبان، 38 سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینة النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی» بود که بعدها به «زین العابدین» و «سجاد» مشهور گشت .

دو سال پس از تولد او، جدش امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت، به شهادت رسید و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السلام بود . از سال پنجاه هجری، به مدت یازده سال در دوران پر فراز و نشیب امامت پدرش حسین بن علی علیهما السلام که با قدرت طلبی معاویه و پسرش یزید مصادف بود، در کنار او قرار داشت و پس از آن، در محرم الحرام سال 61 هجری پس از قیام و شهادت پدر بزرگوارش در حادثه کربلا، امامت و زعامت جامعه اسلامی را عهدهدار شد (1). این دوران که 34 سال به طول انجامید، با حکومت عده ای از حاکمان مقارن بود که عبارتند از:
1- یزید بن معاویه (61- 64 ه . ق)
2- عبد الله بن زبیر (61- 73 که به صورت مستقل حاکم مکه بود)
3- معاویة بن یزید (چند ماه از سال 64)
4- مروان بن حکم (نه ماه از سال 65)
5- عبد الملک بن مروان (65- 86)
6- ولید بن عبد الملک (86- 96)
آن امام همام، در سال 94 یا 95 هجری در مدینه منوره رحلت نمود و در قبرستان بقیع در کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرده شد (2).
دوران امامت آن حضرت، با یکی از سیاهترین ادوار تاریخ اسلام همراه بود . بعد از حادثه دلخراش عاشورا و پس از انعکاس این خبر در سراسر کشور اسلامی، رعب و وحشتشدیدی بر جامعه حکم فرما شد و برای مردم مسلم گردید که یزید، پس از کشتن فرزند رسول خدا، که از قداست و عظمت بالایی برخوردار بود و به اسیری بردن زن و فرزندان او، از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نخواهد کرد .
از دیگر حوادث تلخ این دوران، (واقعه حره) بود که بنا به نقل اکثر مورخین، لشکریان یزید، به فرماندهی مسلم بن عقبة، برای سرکوب مردم مدینه که در مقابل ظلم و جور حکومت بنی امیه به مخالفت پرداخته بودند، عازم آن شهر شدند و پس از حمله به مدینه، به دستور یزید، سه روز جان و مال و آبروی مردم مدینه مباح شد، از این رو عده زیادی از مردم بیگناه به قتل رسیدند (3) و حدود هزاران زن بیشوهر، باردار شدند (4).
پس از آن واقعه، لشکریان یزید برای سرکوب عبد الله بن زبیر که در مقابل یزید، به مخالفت پرداخته بود عازم مکه شدند و پس از محاصره آن شهر، خانه خدا و حرم امن الهی را با منجنیق، سنگ باران کردند و بر آن آتش گشودند به طوری که پردهها، و سقف آن که از چوب ساخته شده بود در آتش سوخت (5).
در این ایام، شیعیان در خفا و تقیه روزگار سختی را سپری میکردند و جرات هیچ گونه اظهار محبتبه اهل بیت علیهم السلام را نداشتند و اگر چنین کاری میکردند، مورد شکنجه و آزار قرار میگرفتند و یا حتی به قتل میرسیدند، چنان که «یحیی بن ام طویل» از یاران با وفای امام سجاد علیه السلام به جرم دوستی و پیروی از اهل بیت علیهم السلام دستگیر، و دستها و پاهای او قطع شد و سپس به شهادت رسید (6) ، همچنین در زمان حاکمیت عبد الملک مروان، حدود 120 هزار نفر از مردم بی گناه که بسیاری از آنها شیعیان اهل بیت علیهم السلام بودند به دستحجاج بن یوسف که مردی سفاک و بیرحم بود، به قتل رسیدند (7).
قلههای رفیع فضیلت
معرفت و شناخت تمام جنبههای شخصیتی ائمه علیهم السلام برای ما انسانهای عادی و محدود در عالم طبیعت غیر ممکن است، چرا که آن انوار قدسیه در بالاترین مراتب و بلندترین قله های فضیلت و کمال قرار داشته و غالب انسانها توان رسیدن به آن قله های رفیع را ندارند و از درک آن عاجزند . امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرمایند: «ولا یرقی الی الطیر; و مرغان [بلند پرواز اندیشه ها ] نمیتوانند به [بلندای ارزش ] من پرواز کنند . (8) »
عبد العزیز بن مسلم، یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل میکند که ما در شهر «مرو» بودیم، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر اجتماع کرده بودیم که از امامت سخن به میان آمد، پس از آن بر امام وارد شدم و در این رابطه از ایشان سؤال کردم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: «الامام واحد دهره، لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر; امام یکتای زمان خویش است که احدی [در فضیلت] به او نزدیک نمیشود (به او نمیرسد) و هیچ دانشمندی با او برابری نمیکند و بدیل و مثل و نظیری ندارد .»
و در ادامه فرمودند: «فمن ذا الذی یبلغ معرفة الامام او یمکنه اختیاره، هیهات هیهات ضلت العقول; کیست که بتواند به حد شناخت امام برسد و یا بتواند او را برگزیند، هرگز، هرگز، عقول [از درک امام و شناخت او] عاجزند . (9) »
فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام
بدیهی است که ما هرگز نمیتوانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد علیه السلام را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیره رفتار آن حضرت، میتوانیم گوشهای از فضائل و منقبتهای اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، از این رو شمهای از آنها را به اختصار بیان مینماییم .
علم
از فضائل و مناقب بارز ائمه علیهم السلام علم گسترده آنها است که از آن به «علم لدنی» تعبیر میشود، علمی که از منبع فیض و ذات حق سرچشمه میگیرد . امام باقر علیه السلام میفرماید: «ان لله عزوجل علمین: علم لا یعلمه الا هو وعلم علمه ملائکته ورسله فما علمه ملائکته ورسله فنحن نعلمه (10); خداوند دو گونه علم دارد، یکی علمی که مخصوص اوست و دیگری علمی که به ملائکه و رسولانش تعلیم کرده است و ما (ائمه) از این علم که به ملائکه و رسولان آموخته است، بهره مندیم .»
از این رو یکی از ویژگیهای ممتاز آن حضرت، احاطه علمی ایشان به اصول اعتقادی و احکام اسلامی بود، به گونهای که در مقابل هر سؤالی که از او میشد، پاسخی دقیق و اعجاب انگیز، بیان مینمود . این ویژگی منحصر به فرد، دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین و اعجاب واداشته بود، چنان که زهری، از علمای دربار عبدالملک مروان که از مخالفین اهل بیت علیه السلام به شمار میرفت، درباره امام سجاد علیه السلام میگوید: «ما رایت احدا کان افقه منه (11); احدی را فقیه تر و دانشمندتر از علی بن الحسین علیهما السلام ندیدم .»
ولی جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه آن حضرت با آن مقام و عظمت علمی، مورد بی مهری و بیتوجهی مردم و حتی دانشمندان و عالمان قرار میگرفت و لذا در زمره شاگردان ایشان فقط نام معدود کسانی همچون: جابربن عبدالله انصاری، ابوحمزه ثمالی، یحیی بن ام طویل و محمد بن جبیر بن مطعم، دیده میشود (12).
برگی از کتاب علم امام علیه السلام
کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجاتهای چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینههای حقایق و اسرار الهی به شمار میرود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن» (13) مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرحهای زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعة» ، چهل و هفتشرح را نام برده است (14).
در سال 1353 ش آیت الله نجفی رحمه الله نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی (مفتی اسکندریه) به مصر فرستاد، وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گرانبها، در پاسخ چنین نوشت: «این از محرومیت ما است که تا کنون بر این اثر گران بهای جاوید، که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن مینگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایینتر مییابم . (15) »
دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش میپردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجهاش به معبود، معطوف بوده، نجوا میکرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .
علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رسالة الحقوق» نام دارد، 51 حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است (16).
کثرت عبادت
از مهمترین عواملی که انسان را به سوی انجام عبادات بیشتر فرا میخواند، چشیدن طعم شیرین عبادت است و اگر انسان به مرتبهای از کمال برسد که حلاوت عبادت را در اعماق وجود خود حس کند، هرگز وقتخود را در امور دیگر صرف نخواهد کرد، از این رو باید یکی از خواسته های ما از درگاه خداوند، این باشد که: «واذقنی حلاوة ذکرک; [پروردگارا] حلاوت و شیرینی یادت را به من بچشان .»
طبیعی است که امام سجاد علیه السلام با آن مقام بلند معنوی و غرق بودن در اقیانوس بیکران یاد خداوند و لبریز بودن وجود او از حلاوت ذکر حق، بیشتر وقتخود را به عبادت بپردازد . امام محمد باقر علیه السلام درباره عبادت پدر خود میفرماید: «بلغ من العبادة ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاة (17); به حدی عبادت کرده بود که دیگران به آن حد عبادت نمیکنند و از شب زنده داری رنگش زرد گشته بود و از گریه چشمانش سرخ شده بود و از سجده پیشانیاش برجسته شده بود و از ایستادن برای نماز، پاهایش ورم کرده بود .»
این ویژگی امام سجاد علیه السلام چنان برجسته بود که علمای دیگر مذاهب زبان به تحسین او گشودهاند، چنان که مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت) میگوید: «ولقد بلغنی انه کان یصلی فی کل یوم ولیلة الف رکعة الی ان مات (18); به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیهما السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز میخواند و این کار تا زمان وفات او ادامه داشت .»
همچنینابن ابی الحدید میگوید: «وکان الغایة فی العبادة (19); [علی بن حسین علیهما السلام] نهایت در عبادت کردن بود .» به همین خاطر آن حضرت به «زین العابدین» یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور گشت (20).
خشوع در عبادت
امام زین العابدین، به خاطر معرفت کامل و عشق وافری که به معبود خویش داشت، و مقام الوهیت را به خوبی درک نموده بود، در هنگام امور عبادی به پروردگار خود توجه کامل پیدا مینمود و نسبت به تمام امور اطراف خود بیتوجه میگشت، آن چنان قلب او سرشار از یاد و ذکر خدا میشد که فضای دل را بر دیگر مخلوقات تنگ مینمود . ابو نعیم اصفهانی از علمای اهل سنت نقل میکند که: «کان علی بن الحسین اذا فرغ من وضوء الصلاة وصار بین وضوئه وصلاته اخذته رعدة ونفضة، فقیل فی ذلک، فقال: ویحکم اتدرون الی من اقوم ومن ارید اناجی (21); همواره پس از وضو گرفتن و قبل از اقامه نماز، علی بن الحسین را لرزهای فرا میگرفت، از ایشان درباره این حالتسؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: وای بر شما! آیا میدانید که به درگاه چه کسی میایستم و با چه کسی میخواهم مناجات کنم؟»
همچنین ابی نوح انصاری نقل میکند، روزی در خانه ای بودیم که علی بن الحسین هم در آنجا حضور داشت و در حال عبادت کردن بود و به سجده رفته بود، ناگهان خانه دچار حریق شد، دوبار به آن حضرت گفتند: «یابن رسول الله! النار; ای پسر رسول خدا! آتش» ، ولی امام علیه السلام سر از سجده برنداشت تا آن که آتش خاموش شد، آن گاه به ایشان گفته شد: «ما الذی الهاک عنها; چه چیزی تو را از آتش غافل ساخت؟» آن حضرت در جواب فرمودند: «الهتنی عنها النار الاخری (22); آتش آخرت مرا از آن غافل ساخت .»
سیادت و عظمت
حاکمان بنی امیه و تمام کسانی که از اهل بیت علیهم السلام بغض و کینهای به دل داشتند، تمام سعی و تلاششان این بود که با تبلیغات سوء بر علیه این خاندان، آنان را به انزوا کشانده و محبت مردم را نسبتبه آنان کم کنند و نور ولایت را خاموش سازند «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولوکره المشرکون» (23); «آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را کامل میکند، هر چند کافران خوش نداشته باشند .»
ولی با همه این دسیسهها و نیرنگها و تبلیغات سوء، این خاندان در بین مردم مقام و منزلت والایی داشتند و مورد احترام و تکریم واقع میشدند .
نقل شده که هشام بن عبدالملک از حکام بنی امیه، برای انجام فریضه حج عازم مکه شد، به هنگام طواف، وقتی میخواست حجر الاسود را استلام کند، به خاطر ازدحام جمعیت، موفق به این کار نشد، سپس منبری را در کنار حرم گذاشتند و هشام بر روی آن نشست و لشکریان دور او را گرفتند، در همین موقع امام سجاد علیه السلام وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش مبارکش بود ; «احسن الناس وجها واطیبهم رائحة، بین عینیه سجادة; زیباترین مردم از نظر صورت و خوشبوترین مردم بود و در بین دو چشمش (محل سجده) علامت سجده نمایان بود .»
امام علیه السلام در حال طواف هنگامی که نزدیک حجر الاسود رسید، مردم به خاطر هیبت او و به نشانه تجلیل و احترام، کنار رفتند تا ایشان حجر الاسود را استلام کنند . هشام، از این موضوع خشمگین شد . یکی از اطرافیان هشام، پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه احترامش میکنند؟ فرزدق (شاعر معروف عرب) که آن حضرت را شناخته بود گفت: من او را میشناسم و بالبداهة شروع به خواندن اشعاری نمود و ابیات زیادی را در فضائل امام علیه السلام بیان نمود که به چند بیت از آن اشاره میکنیم:
هذا الذی تعرف البطحاء وطاته
والبیتیعرفه والحل والحرم
هذا بن خیر عباد الله کلهم
هذا التقی النقی الطاهر العلم
اذا راته قریش قال قائلها
الی مکارم هذا ینتهی الکرم
«این کسی است که بطحاء (نام مکانی در مکه معظمه) جای پایش را میشناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست .
این شخص، پسر بهترین تمام بندگان است و پرهیزگار، برگزیده، پاکیزه، نشانه و راهنما است .
هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آنها میگوید: کرم و جود، به مکارم او ختم میشود .»
در این هنگام، هشام به شدت عصبانی شد و دستور داد فرزدق را در مکانی به نام «عسفان» بین مکه و مدینه، زندانی کنند (24).
تواضع
چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، در میان مردم از جایگاه والایی برخوردار بود و فضائل اخلاقی، موقعیت علمی و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، سبب شده بود که عامه و خاصه او را احترام و تعظیم کنند، ولی با وجود چنین برخوردی از طرف مردم، تواضع و فروتنی یکی از ویژگیهای ممتاز اخلاقی آن حضرت به شمار میرفت، به حدی که در پارهای از اوقات مورد اعتراض برخی از مسلمانان واقع میشد، برای نمونه روزی امام علیه السلام وارد مسجد شد و پس از عبور از میان توده مردم، در کنار «زیدبن اسلم» نشست . در این هنگام، نافع بن جبیر لب به اعتراض گشود و به آن حضرت عرض کرد: «غفر الله لک، انتسید الناس، تاتی تتخطی حتی تجلس مع هذا العبد; مغفرت و رحمتخدا بر تو باد، تو سید و سرور مردم هستی، پس چرا این گونه میروی تا در کنار این عبد بنشینی؟» حضرت فرمودند: «العلم یبتغی ویؤتی ویطلب من حیث کان (25); علم و دانش باید جستجو شود و داده شود و طلب میشود از هر جائی که باشد .»
آری، مردان بزرگ همیشه در اوج عظمت و بزرگی، فروتنی و تواضع را سیره خود قرار میدهند و خود را در مقابل عظمت پروردگار جهانیان کوچک و ناچیز میبینند، از این رو هرگز به خود اجازه نمیدهند که با دیگر بندگان با کبر و غرور رفتار کنند .
امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی میکردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آنها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام میفرمایند: امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت مینمود با قافلهای حرکت میکرد که او را نمیشناختند و با اهل کاروان شرط میکرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد . روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل میشناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا میدانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آنها با شنیدن این سخن باسرعتبه طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا میخواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بیاحترامی صورت میگرفت، آیا تا ابد هلاک نمیشدیم؟ امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا میشناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم (26).
دستگیری از ستمدیدگان و نیازمندان
امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادتهای فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمتبه خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینتبخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارتهای گوناگون این موضوع را نقل کردهاند (27).
آن حضرت نسبتبه بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت میورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینة; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل میدادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا مینمودند . (28) »
همچنین سفیان بن عیینة میگوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل میکرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم میکنم وبه جای امنی منتقل میسازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما رااز حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر میشود، راحت نمیکنم .
پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمیبینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر (29); آری ای زهری، آن سفری که تو گمان میکنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده میشوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است .»
امام علیه السلام و اصلاح جامعه
امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونهای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نمودهاند .
در ابتدای این نوشتار، موقعیت تاریخی و شرایط ویژه زمان امام سجاد علیه السلام به اجمال بیان شد و روشن گردید که خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا میگذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمیکردند . این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه های مبارزاتی خاصی را میطلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایتبه تمام جامعه اسلامی بود، از شیوههای خاصی استفاده میکردند که در ادامه به سه نمونه از آنها اشاره میکنیم .
1- زنده نگه داشتن یاد عاشورا
در زمان حکومت خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت های زیادی در دین گذاشته میشد و کسانی چون یزید، که همه فرقه های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت میدهند (30) ، در راس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .
پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبههای آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده مینمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیتهای مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش میگریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمیداشت میگریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش (31); چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»
بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمیگذاشت که ظلم و جنایتحکومت اموی از خاطره ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام میشد و مشروعیت آنان را زیر سؤال میبرد .
2- پند و ارشاد امت
روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه های ناب اسلام، آشنا مینمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر میداشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن مینمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد میفرمود (32). همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد میکردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .
علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار میدادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت مینمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامهای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین میفرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید (33); بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله میکنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه میدارد از تو غافل نمیشود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که تسخت بیمار شده است .»
امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت میکرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل مینمود، از آن به عنوان شیوهای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده مینمود، و در عین حال ساسیتحکومت را بر نمیانگیخت . در نتیجه، آن حضرت میتوانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمانهای والای خود را عملی سازد .
3- اصلاح در قالب دعا
هر چه از حاکمیتخلفای بنی امیه میگذشت، انحطاط جامعه بیشتر میشد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند، (34) مورد بیتوجهی و بیمهری بیشتری قرار میگرفتند . آنان بر منبرها لعن میشدند (35) و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار میگرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعهای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه خوانها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت (36).
در چنین جامعهای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعهای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دلهای تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه میورزید:
الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح مینمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه میفرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین (37); خداوندا! مقام خلافتبرای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانتهای تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آنها اختصاص دادی، ولی دیگران از آنها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»
ب) بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه میساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه میفرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین (38); [خداوندا! درود رستبر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسانهای نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند .»
_______________________________
1) ر . ک: ارشاد شیخ مفید، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص253; بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیه، ج46، ص12 .
2) ارشاد شیخ مفید، همان، ص254; بحار الانوار، همان .
3) تاریخ طبری، مطبعة الاستقامة، ج4، ص374; مروج الذهب، مسعودی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج3، ص82; الکامل، ابن اثیر، دار صادر، ج4، ص111 .
4) البدایة و النهایة، ابن کثیر، دار الکتب العلمیة، ج8، ص224 .
5) همان، ص228; الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج2، ص602; مروج الذهب، مسعودی، همان، ص84; تاریخ طبری، همان، ص383 .
6) اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص123 .
7) مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج3، ص166، الوافی بالوفیات، ابن صفدی، النشرات الاسلامیه، ج11، ص308; تاریخ اسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، حوادث سنه 81- 100 .
8) نهج البلاغه، خطبه 3 .
9) اصول کافی، کلینی، دار الاضواء، ج1، ص198 .
10) همان، ص256 .
11) سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسة الرسالة، ج4، ص389 .
12) فی رحاب ائمة اهل بیت، محسن امین عاملی، دار التعارف، ج3، ص213 .
13) الذریعة، آقا بزرگ تهرانی، المکتبة الاسلامیة، ج15، ص18 .
14) همان، ج13، ص345- 359 .
15) سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص271 به نقل از صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدر الدین بلاغی، (مقدمه) ص37 .
16) الامالی، شیخ صدوق، مجلس 59، ص301- 306; الخصال، شیخ صدوق، باب خمسین و مافوقه، ص564- 570; تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص255 .
17) مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج4، ص162 .
18) تهذیب الکمال، المزی، مؤسسة الرسالة، ج20، ص390; سیر اعلام النبلاء، همان، ص392 .
18) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی، ج1، ص27 .
20) تهذیب الکمال، همان; سیر اعلام النبلاء، همان; حلیة الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج3، ص135 .
21) حلیة الاولیاء، همان، ص133 .
22) تهذیب الکمال، همان، ص389; بحار الانوار، مجلسی، همان، ص80; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص163; تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، ج41، ص377 .
23) صف/8 .
24) تهذیب الکمال، همان، ص400; سیر اعلام النبلاء، همان، ص398; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص183; حلیة الاولیاء، همان، ص139 .
25) الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج5، ص216; سیر اعلام النبلاء، همان، ص388; حلیة الاولیاء، همان، ص138 .
26) بحار الانوار، همان، ص69 .
27) سیر اعلام النبلاء، همان، ص393; بحار الانوار، همان، ص66; تهذیب الکمال، همان، ص 392 .
28) حلیة الاولیاء، همان، ص136; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص167; بحار الانوار، همان .
29) مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص166; بحار الانوار، همان .
30) ر . ک: مروج الذهب، همان، ص79; الکامل، ابن اثیر، همان، ص127; البدایة و النهایة، همان، ص232; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج5، ص241; مسند ابویعلی، دار المامون، ج2، ص176 .
31) بحار الانوار، همان، ص109 .
32) تحف العقول، همان، ص252 .
33) همان، ص276 .
34) احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اینجا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کردهاند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسة الرساله، ج1، ص380; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج4، ص1873; اسد الغابة، ابن اثیر، ج2، ص12 .
35) معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج3، ص192 .
36) الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج8، ص225 .
37) صحیفه سجادیه، دعای 48 .
38) همان، دعای 6 .
نام مبارك آن حضرت، «علي» كنيهي آن حضرت «اباالحسن»، و مشهورترين القابش «زين العابدين» و «سجاد»، نام مادر آنحضرت «شهربانويه» ميباشد.

ولادت آن حضرت در سال 38 هجري بوده و حدود دو سال از عمر شريفشان ميگذشت كه جدش اميرمؤمنان عليهالسلام به شهادت رسيدند. بعد از آن مدت ده سال شاهد حوادت دوران امامت عموي خويش امام مجتبي (عليهالسلام) و پس از شهادت آن حضرت دوران ده سال امامت، كنار پدر بزرگوارشان سيدالشهداء عليهالسلام بودند.
در محرم سال 61 در جريان شهادت امام حسين در كربلا حضور داشت و بعد از آن همراه اسيران به كوفه و شام، سرپرست و تكيهگاه ايشان بود. پس از بازگشت از شام در مدينه اقامت گزيد تا آنكه در سال 94 يا 95 هجري به شهادت رسيد.
خلفاي معاصر حضرت
1ـ يزيد بن معاويه (61-64 ق)
2ـ عبدالله بن زبير (61-73 ق)
3ـ معاوية بن يزيد (چند ماه از سال 64)
4ـ مروان بن حكم (نه ماه از سال 65)
5ـ عبدالملك بن مروان (65-68)
6ـ وليد بن عبدالملك (86-96)
دور نمايي از زمان امام سجاد (عليهالسلام)
ـ حكومت سياه عبدالملك
دوران امامت حضرت سجاد (عليهالسلام) مصادف با يكي از سياهترين ادوار حكومت در تاريخ اسلام بود. گرچه پيش از آن هم حكومت اسلامي يك حكومت استبدادي شده بود اما زمان امام چهارم اين تفاوت را با ادوار سابق داشت كه سردمداران حكومت در اين زمان، به صورت آشكار و بدون هيچ گونه پرده پوشي، به مقدسات اسلامي دهن كجي كرده و آشكارا اصول اسلامي را زير پا ميگذاشتند و كسي جرأت كوچكترين اعتراض را نداشت. بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (عليهالسلام) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان كه 21 سال طول كشيد. او پيش از رسيدن به قدرت به زهد و عبادت و دينداري شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت ميگذراند آنگونه كه او را كبوتر مسجد ميگفتند. نقل شده كه پس از مرگ پدرش ،مروان، هنگامي كه خلافت به او رسيد سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: «اينك بين من و تو جدايي افتاد! و ديگر با تو كاري ندارم.»
در جريان سفر حج وارد مدينه شد و ضمن سخناني به مردم چنين گفت: من نه همچون خليفهي خوار شده (عثمان) و نه همچون خليفهي آسانگير (معاويه) و نه مانند خليفهي سست خِرَد (يزيد) هستم، من اين مردم را جز با شمشير درمان نميكنم، به خدا سوگند از اين پس هر كس مرا به تقوا امر كند، گردن او را خواهم زد. (اين جمله براي اين بود كه خطيبان و ائمه جمعه، گفتار خود را با «اتق الله» (يعني پرهيزگار باش) شروع ميكردند.)
عمّال ستمگر
«مسعودي» مينويسد: «عبدالملك فردي خونريز بود. عمال او مانند «حجّاج» حاكم عراق، «مهلب» حاكم خراسان و «هشام بن اسماعيل» حاكم مدينه نيز همچون خود وي سفاك و بيرحم بودند.
هشام بن اسماعيل كه حاكم مدينه بود، چندان بر مردم سخت گرفت و آنچنان خاندان پيامبر را آزار داد كه وقتي وليد بعد از مرگ پدرش به حكومت رسيد، ناچار شد او را از كار بركنار نمايد.
بدتر از همهي آنان حجاج بود كه جنايات او در تاريخ اسلام مشهور است. عبدالملك پس از شكست عبدالله بن زبير توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استانداري حجاز، (مكه و مدينه و طائف) منصوب كرد.
حجاج در مدينه گردن گروهي از صحابه مانند «جابر بن عبدالله انصاري»، «انس بن مالك»، «سهل بن ساعدي» و جمع ديگر را به قصد خوار كردن آنان داغ نهاد.
او هنگام ترك مدينه گفت:
«خدا را سپاس ميگويم كه مرا از اين شهر گنده بيرون ميبرد. اين شهر از همهي شهرها پليدتر و مردم آن نسبت به اميرالمؤمنين دغلكارتر و گستاخترند. اگر سفارش خليفه نبود، اين شهر را با خاك يكسان ميكردم. در اين شهر جز پاره چوبي كه منبر پيامبر خوانند و استخوان پوسيدهاي كه قبر پيامبر ميدانند، چيزي نيست
حجاج در عراق
پس از آنكه حجاج مكه و مدينه را مطيع ساخت، عبدالملك دانست كه او ميتواند عراقيان را سرجاي خود بنشاند، از اينرو حكومت عراق (كوفه و بصره) را به وي سپرد.
ابن قتيبهي دينوري ورود او را چنين توصيف ميكند:
حجاج همراه دو هزار نفر از سپاهيان شام و طرفداران آنان و چهار هزار نفر نيروهاي متفرقه، رهسپار بصره شد. هنگام ورود به بصره، دو هزار نفر آنان را همراه برد و تصميم گرفت روز جمعه هنگام نماز وارد شهر شود. او به همراهانش دستور داد تا مسجد را محاصره كنند و در كنار هر يك از درهاي مسجد كه بالغ بر هجده در بود، صد نفر بايستند و شمشيرهايشان را زير لباس پنهان سازند، آنگاه به آنان گفت: به محض آنكه در داخل مسجد سر و صدا بلند شد، هر كس خواست از مسجد بيرون رود، كاري كنيد كه سر بريدهاش جلوتر از تنش بيرون رود. با دويست نفر مسلح كه شمشيرها را زير لباسهايشان پنهان ساخته بودند، وارد مسجد شد. به آنها گفت وقتي عمامه از سرم برداشتم آنها را از دم تيغ بگذرانيد!
بر فراز منبر رفت و طي سخناني گفت:«عبدالملك مرا به حكمراني شهر شما و تقسيم بيت المال در ميان شما منصوب كرده، او دو شمشير به من داد، يكي شمشير رحمت و ديگر شمشير عذاب، ششمير رحمت در بين راه از دستم افتاد امّا شمشير عذاب اينك در دست من است! ...»
مردم او را سنگباران كرده و در اين هنگام عمامه از سرش برداشت. مأموران بيدرنگ به جان مردم افتاده و هر كس خواست از مسجد بيرون رود سرش از بدنش جدا كردند و در آنجا آنقدر كشتند كه جوي خون تا درب مسجد و بازار سرازير گرديد!
موج كشتار و اختناق
«مسعودي» مورخ مشهور مينويسد: حجاج بيست سال فرمانروايي كرد و تعداد كساني كه در اين مدت با شمشير دژخيمان وي يا زير شكنجه جان سپردند صد و بيست هزار نفر بود! و اين عده غير از كساني بودند كه ضمن جنگ با حجاج به دست نيروهاي او كشته شدند.
هنگام مرگ حجاج، در زندان مشهور وي ( كه از شنيدن نام آن لرزه بر اندامها ميافتاد) پنجاه هزار مرد و سي هزار زن زنداني، كه شانزده هزار نفر آنها عريان بودند.
حجاج زنان و مردان را يك جا زنداني ميكرد و زندانهاي وي بدون سقف بود، از اينرو زندانيان از گرماي تابستان و سرماي زمستان در امان نبودند.
واقعه حرّه
براي نشان داد ن تصوير دورنماي زمان امام سجاد (عليهالسلام) و شناخت بيشتر آن مناسب است كه خلاصهي واقعهي حرّه را نيز متذكر شويم.
پس از شهادت امام حسين (عليهالسلام) موجي از خشم و نفرت در مناطق اسلامي بر ضد حكومت يزيد برانگيخته شد. در شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندان پيامبر و صحابه و تابعين بود، مردم به خشم درآمدند. حاكم مدينه (عثمان بن محمد بن ابي سفيان) كه در ناپختگي و جواني چيزي از يزيد كم نداشت، با اشارهي يزيد گروهي از بزرگان شهر را به نمايندگي از طرف مردم مدينه به دمشق فرستاد تا از نزديك خليفهي جوان را ببينند و از مَراحم وي برخوردار شوند تا در بازگشت به مدينه مردم را به اطاعت از حكومت وي تشويق كنند.
به دنيال اين طرح، عثمان هيئتي مركب از «منذر بن زبيرعوام» «عبيدالله بن ابي عمرو مخزومي» و «عبدالله بن حنظله،غسيل الملائكه» و چند تن ديگر از شخصيتهاي بزرگ مدينه را جهت ديدار با يزيد به دمشق روانه ساخت. ايشان به كاخ يزيد وارد شدند. يزيد در نزد آنها نيز از شرابخواري و ميگساري و بپاداشتن ساز و آواز كوتاهي نكرد. اما پذيرايي باشكوهي از ايشان كرد و به آنان احترام بسيار نمود و به هر كدام هدايا و خلعتهاي هنگفتي بالغ بر پنجاه هزار و صد هزار دينار بخشيد.
ايشان به مدينه بازگشتند و در اجتماع مردم شهر اعلام كردند كه: «ما از نزد شخصي برگشتهايم كه دين ندارد و شراب ميخورد، تار و طنبور مينوازد، سگبازي ميكند و زنان خوش آواز در مجلس او دلربايي ميكنند. اينك شما را شاهد ميگيريم كه او را از خلافت بركنار كرديم.»
بدنبال اين جريان، مردم با عبدالله بيعت كرده و حاكم مدينه و همهي بني اميه را از شهر بيرون كردند. اين گزارش به يزيد رسيد، او «مسلم بن عقبه» را با لشگر انبوهي براي سركوبي مردم مدينه اعزام كرد و به وي گفت: به آنان 3 روز مهلت بده، اگر تسليم نشدند، با آنان بجنگ و وقتي پيروز شدي سه روز هر چه دارند از اموال و چهارپايان و سلاح و طعام، همه را غارت كن و در اختيار سربازان بگذار... .
جنگ خونيني در گرفت و سرانجام شورشيان شكست خوردند و سران نهضت كشته شدند. مسلم به مدت 3 روز دستور قتل عام مردم شهر را صادر كرد. سربازان شام جناياتي مرتكب شدند كه قلم از بيان آنها شرم دارد. پس از پايان قتل و غارت، مسلم از مردم به عنوان بردگي براي يزيد بيعت گرفت.
مأمن پناهندگان
لازم به ذكر است كه اين حركت بدون مشورت با امام سجاد (عليهالسلام) صورت گرفت و امام (عليهالسلام) از همكاري با ايشان خودداري كرد زيرا افزون بر آن كه اين حركت، ماهيت شيعي نداشت، دقيقا در خط زبيريان بود، آن هم به رهبري عبدالله بن زبير كه از برپاكنندگان جنگ جمل بوده است و كوچكترين موضع امام به عنوان رهبر شيعه، خطيرترين پيامد را براي شيعه داشت.
از برخورد كريمانهي حضرت ميتوان به پذيرايي حضرت از پناهندگان اشاره نمود. وقتي اهل مدينه بني اميه را از شهر بيرون كردند، مروان از امام خواهش كرد كه همسر و خانوادهي او در منزل امام باشند. امام نيز با بزرگواري پذيرفت. از اينرو طي سه روز كه مدينه دستخوش قتل و غارت بود، خانهي امام سجاد مأمن خوبي براي پناهندگان بود و تعداد چهار صد زن با اعضاي خانوادهي خويش به منزل امام (عليهالسلام) پناهنده شدند و امام تا آخر غائله از آنان پذيرايي فرمود.
اقدام امام پاسخي از روي ادب به ناجوانمرديهاي امويان بود آنگونه كه تاريخ كردار آنها را مقايسه كند و حق را از باطل بشناسد.
انحطاط ارزشهاي ديني و فساد اخلاقي امت
از حدود سال 30 هجري (نيمه دوم دوران خلافت عثمان) فساد مالي و انحطاط اخلاقي در جامعهي اسلامي گسترش يافت و اشراف قريش كه درآمد كلاني از خزانه دولت داشتند و از بخششهاي خلفاي وقت نيز بهرهمند بودند، به ثروت اندوزي پرداختند و بدين ترتيب رفاه طلبي و تجمل پرستي در جامعهي اسلامي رواج يافت. ثروت اندوزان، املاك فراواني گرد آوردند و كنيزان و غلامان بسياري خريدند؛ بخصوص كنيزاني كه براي خوانندگي و بزم آرايي تربيت شده بودند ... كم كم مجالس بزم و خوشگذراني به طبقات ديگر سرايت كرد.
اين انحطاط اخلاقي در زمان حكومت يزيد آنچنان گسترش يافت كه دو شهر مقدس «مكه» و «مدينه» نيز ازاين آلودگيها محفوظ نماند.
«مسعودي» مينويسد: «فساد و آلودگي يزيد، به اطرافيان و عمال وي نيز سرايت كرد، در زمان او ساز و آواز در مكه و مدينه آشكار گرديد و مجالس بزم برپا شد و مردم آشكارا به شرابخواري پرداختند. »
اين وضع در زمان عبدالملك نيز همجنان ادامه يافت، به طوري كه «شوقي ضيف» پس از بيان گسترش اشرافيت و رفاه زدگي در شهر مكه و مدينه ميافزايد:
«گويي اين دو شهر بزرگ حجاز را براي آوازه خوانان ساخته بودند، تا آنجا كه نه تنها مردمان عادي، بلكه فقيهان و زاهدان نيز به مجالس آنان ميشتافتند.»
محيط مدينه طوري شده بود كه نه عالمان، غنا را ناروا ميشمردند و نه عابدان از آن جلوگيري ميكردند.»
در مدينه مجالس رقص و آواز مختلط تشكيل ميشد بدون آنكه در ميان زنان و مردان پردهاي باشد.
«عايشه» دختر «طلحه» بزمهايي مختلط ترتيب ميداد و در آن «عزّة الميلاء» آواز ميخواند.
كار به جايي رسيده بود كه وقتي يكي از مشهورترين زنان آوازه خوان آن عصر به نام «جميله» سفري به مكه كرد، در طول مسير، گروهي از مردان آوازه خوان و گروهي هم از آوازه خوانان زن با او تا مكه همراهي كردند و وقتي به نزديك مكه رسيدند عده كثيري از اهالي مكه از آنان استقبال گرمي نمودند و وقتي به مدينه مراجعت كردند مردان و زنانِ اشراف از آنها استقبال كردند. چنان شور و هلهلهاي به وجود آمد كه اهالي مدينه بر در خانهها صف كشيده اين صحنه را تماشا ميكردند.
وقتي كه وضع اجتماعي قبلهگاه مسلمانان و ام القراي اسلام چنين بوده، ميتوان حدس زد كه دمشق، بصره و ديگر شهرهاي بزرگ آن زمان در چه وضعي به سر ميبرده است.
امام زين العابدين (عليهالسلام) در آن زمان
با توجه به اختناق شديدي كه از سوي حكومت آنزمان در جامعهي اسلامي بوجود آمده بود از يكطرف و از بين رفتن ارزشهاي اسلامي و تعاليم عالي قرآني از طرف ديگر، ميتوان گفت: امام سجاد (عليهالسلام) در يكي از بحرانيترين زمانها قرار داشت و مسئوليت سنگيني را از جانب خداوند عالم بر دوش ميكشيد.
البته امامان ما (عليهمالسلام) هر كدام در هر زماني وظايف مخصوصي كه از جانب پروردگار براي ايشان مقرر شده بود داشتند و در اجراي آن ذرهاي كوتاهي ننموده و از ملامتِ سرزنش كنندگان، به هيچ عنوان متأثر نميشدند. «لا يأخذهم في الله لومة لائم »
اما دقت در سيرهي آن بزرگواران با در نظر گرفتن شرائط زندگي آن زمان، شيوههاي زندگي براي دوستان و شيعيان آن عزيزان را روشن نموده كه «و لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة » يعني براي شما در زندگي و رفتار و اخلاق رسول خدا (صلي الله عليه و آله) الگويي نيكو ميباشد.
آري، با مطالعه در شيوهي زندگي امام چهارم حضرت علي بن الحسين (عليهماالسلام) به خوبي روشن ميشود كه آن حضرت برنامههاي رهبري و ارشادي و تربيتي خويش را بيآنكه حساسيت حكومت را (آنهم آن حكومت آنچناني كه گوشهاي از آن را بيان نموديم) برانگيزاند انجام ميدادند.
زنده نگهداشتن ياد و خاطرهي عاشورا
از بارزترين خصاياي امام (عليهالسلام) در دوران زندگي خويش بعد از واقعهي كربلا، گريه كردن در مصائب پدر بزرگوارشان و اهل بيت و شهداي كربلاء است. امام زين العابدين (عليهالسلام) با گريههاي جانسوز و اشكهاي ريزان، ياد و خاطرهي كربلاء را در اذهان مردم زنده نگه داشت. يادآوري مكرر فاجعهي كربلا نميگذاشت ظلم و جنايت حكومت اموي از خاطرهها فراموش شود.
امام (عليهالسلام) هر وقت ميخواست آب بياشامد تا چشمش به آب ميافتاد، اشك از چشمانش سرازير ميشد، وقتي علت اين كار را ميپرسيدند ميفرمود: چگونه گريه نكنم در حاليكه يزيديان آب را براي وحوش و درندگان بيابان آزاد گذاشتند ولي به روي پدرم بستند (و او را تشنه كشتند.)
امام (عليهالسلام) ميفرمود: هر وقت كشته شدن فرزندان فاطمه (عليهالسلام) را به ياد ميآورم، گريه گلويم را ميگيرد.
روزي خدمتگزار حضرت عرض كرد: آيا غم و اندوه شما تمامي ندارد؟!
حضرت فرمودند: واي بر تو،يعقوب پيامبر كه تنها يكي از دوازده پسرش ناپديد شده بود، در فراق فرزند خويش آنقدر گريست كه چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حاليكه پسرش زنده بود. ولي من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمويم، و هفده نفر از بستگانم بودم كه پيكرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پايان يابد؟!
پند و اندرز و ارشاد ملت
با توجه به اختناق شديد موجود در زمان امام (عليهالسلام) حضرت نميتوانستند مفاهيم مورد نظر و لازم را بصورت آشكار و صريح بيان كنند، بلكه از شيوه ي موعظه استفاده ميفرمودند و مردم را با انديشهي درست اسلامي آشنا ميفرمودند و اين انديشه را كه دراثر تبليغات حاكمان جائر در طول زمان به فراموشي سپرده شده يا تحريف گشته بود، به ياد مردم آورده و تودهي مردم و بالاخص شيعيان را تا هر مقدار ممكن، با حقايق و تعاليم اسلام آشنا ميساختند.
نمونهاي از بيانات امام (عليهالسلام) موعظه نسبتاً مفصلي است كه يكي از بهترين و نزديكترين ياران حضرت، «ابو حمزه ثمالي» نقل ميكند. متن اين روايت گواهي ميدهد كه در جمع شيعيان آن حضرت بيان شده است. امام طي سخناني ميفرمايد:
«خداوند ما و شما را از مكر ستمگران و ظلم حسودان و زورگويي جباران حفظ كند. اي مؤمنان! شما را طاغوتها و طاغوتيان دنيا طلب كه دل به دنيا سپرده و شيفتهي آن شدهاند و به دنبال نعمتهاي بيارزش و لذتهاي زودگذر آن هستند، نفريبد ... به جانم سوگند در ايام گذشته حوادثي را پشت سر گذاشتيد و از انبوه فتنهها به سلامت گذشتيد، در حالي كه پيوسته از گمراهان و بدعتگذاران و تبهكاران در زمين دوري و تبري ميجستند؛ پس اكنون نيز از خدا ياري بخواهيد و به سوي فرمانبري از خدا و اطاعت از «ولي خدا» كه از حاكمان كنوني شايستهتر است، برگرديد.
... امر خدا و اطاعت از كسي را كه از خدا اطاعت او را واجب كرده، بر همه چيز مقدم بداريد، و هرگز در امور جاري اطاعت از طاغوتها را كه شيفتگي به فريبندگي دنيا را به دنبال دارد، بر اطاعت از خدا و اطاعت از رهبران الهي مقدم نداريد... . از معاشرت با گنهكاران و آلودگان، همكاري با ستمگران و نزديكي و تماس با فاسقان بپرهيزيد و از فتنهي آنان برحذر باشيد و از آنان دوري بجوييد و بدانيد كه هر كس با اولياي خدا مخالفت ورزد و از ديني غير از دين خدا پيروي كند و در برابر امر رهبري الهي خود سرانه عمل كند،در دوزخ گرفتار آتش شعله ورخواهد شد... .»
صحيفهي سجاديه
«يكي از راههايي كه امام (عليهالسلام) در آن محيط اختناق، براي ارشاد و هدايت امت جدش رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دنبال فرمود، بيان حقايق و معارف الهي در قالب دعا و مناجات با خدا بود. گوشهاي از دعاهاي آنحضرت در مجموعهاي به نام «صحيفه سجاديه» جمع است كه بعد از قرآن و نهج البلاغه بزرگترين و مهمترين گنجينهي گرانبهاي تعلميات ديني و معارف حقهي شيعي به شمار ميرود كه از طرف بزرگان و دانشمندان به «زبور آل محمد» لقب گرفته است.
صحيفه سجاديه مشهور، كه بيش از پنجاه دعا در بردارد، تنها بخشي از دعاهاي امام سجاد (عليهالسلام) است. در مجموعههاي ديگري كه تعداد آنها با اين صحيفهي معروف به شش عدد رسيده دعاهاي ديگري از امام زين العابدين (عليهالسلام) ميباشد كه در برخي از آنها بيش از صد و هشتاد (180) دعا ذكر شده است.
در ميان دعاها،تعبيري وجود دارد كه اغلب تكرار شده و كمتر دعايي است كه از اين تعبير خالي باشد. اين عبارت «صلوات بر محمد و آل محمد» است. زماني كه حتي قرار دادن نام علي بر فرزندان زشت شمرده مي شد و افراد به اين دليل مورد تهديد قرار ميگرفتند و كار امويان جز با دشنام دادن به علي (عليهالسلام) مستقيم نميشد، به كار گرفتن اين تعبير ارزش خود را به خوبي نشان ميدهد.
تكيهي امام در پيوند دادن محمد و آل او، امري است كه خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهميت زيادي براي عقايد شيعي دارد. از آنحضرت حديثي نقل شده كه به ذكر آن متيمن ميشويم:
فرمودند: « ان الله فرض علي العالم الصلاة علي رسول الله و قرَّننا به، فمن صلّي علي رسول الله و لم يصل علينا لقي الله تعالي و قد بتر الصلاةعليه و ترك امره.
يعني: خداوند، صلوات بر پيامبرش را بر عالم واجب كرده و ما را نيز به آن مقرون ساخته است كسي كه بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) صلوات بفرستد اما بر ما صلوات نفرستد، صلواتش را بر رسول ناقص گذاشته و دستور خدا را ترك كرده است.
امامت در دعا
يكي از مضامين مهم در صحيفهي سجاديه، طرح مسأله امامت در قالب دعا است. اين مضامين امامت را به صورت يك مفهوم شيعي، كه علاوه بر جنبهي داشتن حقانيت بر خلافت، جنبههاي الهي عصمت و بهرهگيري از علوم انبياء و مخصوصاً پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داراست در حدي والا نشان ميدهد.
در دعاي 47 فقرهي 56 ميفرمايد:
«رب صل علي اطائب اهل بيته الذين اخترتهم لا مرك و جعلتهم خزنة علمك... »
يعني: پروردگارا! بر پاكان از اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله) درود فرست. كساني كه براي امر خود برگزيدي و گنجينههاي علوم خود و حافظان دينت گردانيدي و خلفاي خود در روي زمين و حجت خود بر بندگانت قرار دادي، آنان را با ارادهي خود از هر پليدي و آلودگي پاك و مبرا ساختگي و وسيله براي رسيدن به تو به بهشت جاودانت اختيار نمودي.
در جاي ديگر ميفرمايد:
«الهم انك ايدت دينك في كل اوان بامام اقمته عَلَما لعبادك و مناداً في بلادك... »
يعني پروردگارا! تو در هر زمان، امامي را پرچم براي بندگانت و چراغ راهنما در روي زمينت قرار دادي، پس از آن رابطهي مستقيم ميان خودت و او برقرار فرموده و او را وسيلهي رسيدن به رضاي خود نمودي و فرمانبرداري از او را واجب و از نافرماني او بر حذر داشته و بر امتثال اوامر او دستور داده و از ارتكاب به نهي او منع كردي، دينت را تأييد فرمودي. امامي كه به هيچ يك از بندگانت حق تقدم بر او و جدا شدن از وي را ندادي. ... ما را مطيع و گوش به فرمان او قرار ده.
امام سجاد (عليهالسلام) و بردگان
از تلاشهاي امام (عليهالسلام) توجه به قشري بود كه بويژه از زمان خليفهي دوم به بعد و مخصوصاً در عصر امويان، مورد شديدترين فشارهاي اجتماعي بوده و از محرومترين طبقات جامعهي اسلامي در قرون اوليه به شمار ميرفتند. بردگان و كنيزكان از ايراني و رومي و مصري و سوداني، متحمل سختترين كارها شده و از طرف اربابان مورد اهانتهاي شديدي قرار ميگرفتند.
امام زين العابدين (عليهالسلام) كوشيد تا حيثيت اجتماعي اين قشر را بالا برد. حضرت در حاليكه نيازي به بردگان نداشت، آنها را ميخريد و آزاد ميكرد. نقل شده امام (عليهالسلام) قريب به صد هزار نفر را آزاد ساخت.
علامه سيد محسن امين نوشته: امام سجاد در پايان هر ماه رمضان بيست نفر از آنها را آزاد ميكرد. او همچنين نوشته است: هيچ بردهاي را بيش از يك سال نگه نميداشت و حتي پس از آزادي اموالي هم در اختيار آنها ميگذاشت.
زماني كنيزي ظرف آب به دست، آب روي دستان امام (عليهالسلام) ميريخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمي كرد. امام نگاهي به او فرمودند. كنيز گفت: «والكاظمين الغيظ» (يعني: متقين كساني هستند كه خشم خود را فرو ميبرند). امام فرمود: خشمم را فرو نشاندم. كنيز ادامه داد: «والعافين عن الناس» (يعني: و از مردم ميگذرند و عفو دارند)، امام فرمود: از تو گذشتم. كنيز باز ادامه داد: «والله يحب المحسنين » (يعني: و خداوند نيكوكاران را دوست دارد) امام فرمودند: تو را به خاطر خدا آزاد كردم.
اين آيه در قرآن اشاره به بعض صفات متقين دارد و آن كنيز كه در خانهي وحي خادم بوده ميداند كه چه بخواند تا مشمول رحمت و عفو مولاي خود قرار گيرد.
قطرهاي از درياي بيكران فضائيل امام زين العابدين (عليهالسلام)
نقل شده كه روزي آن حضرت غلام خويش را دو مرتبه صدا زد، آن غلام جواب نداد. مرتبه سوم كه جواب داد، حضرت فرمودند: « آيا صداي مرا نشنيدي؟» عرض كرد: شنيدم. فرمودند:« پس چه شد تو را كه جواب مرا ندادي؟» عرض كرد: چون از شما ايمن بودم. فرمود: «الحمدلله الذي جعل مملوكي يأمنني» ؛حمد خداي را، كه مملوك مرا از من ايمن گردانيد. »
صاحب كشف الغمه نقل كرده: روزي آن حضرت از مسجد بيرون آمده بود. مردي او را ملاقات كرد و به آن جناب دشنام و ناسزا گفت. غلامانِ آن حضرت خواستند به او صدمه زنند فرمود: او را به حال خود واگذاريد! پس به آن مردم رو كرد و فرمود: آنچه از كارهاي ما از تو پوشيده است، بيشتر است از آنچه تو بداني و بگويي. بعد از آن فرمودند: آيا حاجتي داري تا تو را كمك كنيم؟ آن مرد شرمسار شد. سپس حضرت عباي خود را نزد او افكندند و امر فرمودند تا هزار درهم به او بدهند. پس از آن هر وقت آن مرد حضرت را ميديد، ميگفت: گواهي ميدهم كه تو از اولاد رسول خدايي.
در شبهاي تار، انباني بر دوش ميكشيد كه در آن كيسههاي پول بود. به خانه فقرا ميبرد. چه بسا حضرت طعام يا هيزم بر دوش داشت و به خانههاي محتاجين ميبرد و به آنها عنايت ميفرمود: در حالتي كه صورت مبارك خود را ميپوشانيد تا او را نشناسند. آنها نميدانستند كه پرستارشان كيست تا زماني كه آن حضرت از دنيا رحلت فرمودند فهميدند كه آن شخص حضرت سجاد (عليهالسلام) بوده.
هنگامي كه بدن مطهرش را از براي غسل برهنه كردند از آن انبانهايي كه براي فقرا بر دوش ميكشيد بر پشت مباركشان اثرهايي ديدند كه مانند زانوي شتر پينه بسته بود.
عبادت حضرت
آن حضرت در شبانه روز هزار ركعت نماز ميگذاشت. چون وقت نماز ميرسيد، بدنش را لرزه ميگرفت و رنگش زرد ميگشت. چون به نماز ميايستاد، مانند ساقهي درختي بود كه حركت نميكرد.
شبها را با عبادت به روز ميآورد و روزها را روزه ميگرفت. شب آنمقدار نماز ميخواند كه خسته ميشد، به حدي كه نميتوانست ايستاده حركت نمايد به ناچار مانند كودكان كه به راه نيفتادهاند حركت مينمود، تا خود را به فراش خود ميرسانيد.
در عين الحياة آمده كه: چون امام زين العابدين (عليهالسلام) از وضو فارغ ميشدند و ارادهي نماز ميفرمودند، رعشه در بدن و لرزه بر اعضاي آن حضرت مستولي ميشد، چون سؤال مينمودند، ميفرمود: واي بر شما! مگر نميدانيد كه به خدمت چه خداوندي ميايستم و با چه عظيم الشأني ميخواهم مناجات كنم.
از حضرت صادق (عليهالسلام) منقول است كه پدرم فرمود: روزي بر پدرم علي ابن الحسين (عليهماالسلام) وارد شدم ديدم كه عبادت در آن حضرت بسيار تأثير كرده. رنگ مباركش از بيداري زرد و ديدهاش از بسياري گريه مجروح گشته. پيشاني نورانيش از كثرت سجود پينه كرده و قدم شريفش از زياد ايستادن به نماز ورم كرده. چون اين حال را مشاهده كردم جلوي گريه خود را نتوانستم بگيرم. بسيار گريستم. آن حضرت در حال تفكر بودند. بعد از لحظهاي به جانب من نظر كرده فرمودند: بعضي از كتابها، كه عبادت اميرالمؤمنين (عليهالسلام) آن نوسته شده را به من ده. چون آوردم مقداري از آنرا خواندند و بر زمين گذاشتند. سپس فرمودند: چه كسي ياراي آن دارد كه مانند علي بن ابيطالب (عليهالسلام) عبادت كند؟
طاووس يماني،گفت: نصف شبي داخل حجر اسماعيل (در مسجد الحرام) شدم. ديدم كه حضرت زين العابدين (عليهالسلام) در سجده است و كلامي را تكرار ميكند. گوش كردم، اين دعا بود: «الهي عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك.» يعني پروردگار من، بندهي كوچك تو و بيچاره و مسكين و محتاج تو بر درگاهت، منتظر رحمت توست.
بعد از آن، هر گونه، درد و مرضي كه مرا پيش ميآمد، بعد از نماز سر به سجده مينهادم و اين كلمات را ميگفتم. براي من از آن گرفتاري، فرج حاصل ميشد.
معجزهاي از معجزات حضرت
در كتاب مدينة المعاجز آمده كه حضرت امام محمد باقر (عليهالسلام) فرمود: وقتي حضرت علي بن الحسين (عليهماالسلام) به سفر حج بيرون شد و رفت تا رسيد به يك وادي ما بين مكه و مدينه، ناگاه مردي راهزن به آن حضرت برخورد و به آن حضرت گفت: فرود آي! حضرت فرمودند: مقصود چيست؟ گفت: تو را بكشم و اموالت را برگيرم. فرمود: هر چه دارم با تو قسمت ميكنم، و بر تو حلال مينمايم. گفت: نه! فرمود: براي من قدري كه مرا به مقصد برساند بگذار (و بقيه از آنِ تو) قبول نكرد. حضرت فرمودند: «فاين ربّك» يعني: پس پروردگارت كجاست؟» گفت:نائم يعني خواب است. در اين حال دو شير حاضر شدند. يك شير سرش را و آن ديگري پايش را گرفتند و كشيدند. پس حضرت فرمود: آيا گمان كردي كه پروردگار تو خواب است؟! (اين است جزاي تو)
از مواعظ شريفهي امام زين العابدين (عليهالسلام)
در كتاب عينالحياة علامه مجلسي از حضرت علي بن الحسين (عليهالسلام) منقول است كه فرمود:
به درستي كه دنيا بار كرده و پشت كرده و ميرود و آخرت رو كرده و ميآيد. هر يك از دنيا و آخرت را فرزندان و اصحابي است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد، نه از فرزندان و كاركنان دنيا. اي گروه! از زاهدان دردنيا باشيد،و به سوي آخرت رغبت نمائيد. به درستي كه زاهدان در دنيا زمين را بساط خود ميدانند وخاك را فرش خود قرار دادهاند. آب را بوي خوش خود ميدانند و به آن خود را ميشويند، خوشبو ميسازند خود را از دنيا جدا كردهاند و بريدهاند.
بدرستي كه كسي كه مشتاق بهشت است شهوتهاي دنيا را فراموش ميكند و كسي كه از آتش جهنم ميترسد مرتكب محرمات (كارهاي حرام) نميشود. كسي كه ترك دنيا كرد، مصيبتهاي دنيا بر او سهل ميشود. به درستي كه خدا را بندگاني هست كه در مرتبهي يقين، چنانند كه گويا اهل بهشت را ديدهاند كه مخلدند و گويا اهل جهنم را در جهنم ديدهاند كه معذّبند. مردم از شرّ ايشان ايمنند. دلهاي ايشان پيوسته از غم آخرت محزون است. نفسهاي ايشان از محرمات و شبهات عفيف است... چند روزي اندك صبر كردند... چون شب ميشود، نزد خداوند خود بر پا ميايستند و آب ديدهي ايشان بر رويشان جاري ميگردد و تضرع و زاري و استغاثه به پروردگار خود ميكنند و سعي ميكنند كه بدنهاي خود را از عذاب الهي آزاد كنند. چون روز شد، برد بار و داناو نيكوكار و پرهيزكارانند. از عبادت، مانند تير، باريك شدهاند... بعضي گمان ميبرند كه عقل ايشان به ديوانگي مخلوط شده، نه چنين است، بلكه بيم آتش جهنم در دل ايشان جا كرده است.
وقال (عليهالسلام): «عجبت لمن يحتمي من الطعام لمضرته كيف لا يحتمي من الذنب معرته»
يعني عجب دارم از آن كس كه از طعام پرهيز ميكند از آنجهت كه مبادا به او ضرر رساند، چگونه پرهيز از گناه نميكند كه مبادا بدي و جزاي بد به او عايد گردد؟
تاريخ شهادت امام (عليهالسلام)
مشهور بين علماء اين است كه شهادت آنحضرت در يكي از سه روز بوده: دوازدهم يا هجدهم و يا بيست و پنجم ماه محرم سال 94 يا 95.
از دعوات راوندي نقل شده كه آن حضرت در وقت وفات اين كلمات را مكرر ميفرمود كه: الهم ارحمني فانك كريم اللهم ارحمني فانك رحيم. »
يعني پروردگارا مرا مورد رحمت و لطف خود قرار ده كه همانا تو كريم و مهربان هستي. چون حضرت از اين عاريت سرا گذشت، مدينه در ماتمش به عزا نشست.
مرد و زن، كوچك و بزرگ در مصيبت آن حضرت نالان و از زمين و آسمان آثار اندوه نمايان بود. «صلوات الله و سلامه عليه»

محمد امین(ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز نیاز پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر پروردگار بزرگش برای پذیرش وحی بهتدریج آماده میشد.
درعالم واقع روح الامین، جبرئل بزرگ، فرشته وحی مامور شد آیاتی از قرآن را براو بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد. محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود. تنهایی و توجه خاص او در غار حالتی غریب در او ایجاد مینمود. حالتی وصف ناشدنی، ترس و ابهام از یک طرف و شعف و سبک بالی از سوی دیگر و به ناگاه در شبی از این لیالی پر قدر فرشته وحی به یکباره بر او نازل گردید با این پیام:
«اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم.الذی علم بالقلم.علم الانسان ما لم یعلم».
بخوان به نام پررودگارت که آفرید .او انسان را از خون بسته .بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است .خدایی که نوشتن آفرید .به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست.
فرشته وحی به او فرمان خواندن داد ولی حضرت بیان داشت خواندن نمیدانم. اما بار دیگر همان جمله را شنید، فرمود: «من امی و درس ناخواندهام» و شنید: «بخوان»، این بار روحالامین او را سخت فشرد و محمد(ص)دریافت که این بار میتواند و بدین ترتیب جبرئیل ماموریت خویش را به انجام رساند.
آن حضرت از کوه پایین آمد و به خانه همسر مهربانش خدیجه شد. واقعه عجیبی را که بر او گذشته بود با وی در میان گذاشت. او را دلداری داد و گفت: «بدان که خداوند مهربان هرگز به تو که با خانوادهات مهربان هستی و از ستمدیدگان و محرومان دستگیری میکنی بد نخواهد کرد و تو را تنها نمیگذارد». او دانست که ماموریت بزرگ شویش آغاز شده است. حضرت فرمود: «مرا بپوشان تا لختی بیاسایم، خدیجه چنین نمود و محمد (ص) به خوابی آرام فرو رفت».
خدیجه به منزل عموزادهاش «ورقة ابن نوفل» که از دانایان عرب بود در آمد و شرح ماوقع را بیان داشت ورقه اظهار داشت که پروردگار بزرگ برای شویت ماموریتی بس عظیم قرار داده و اراده خداوند بر رسالت محمد قرار گرفته است و او همان آخرین پیامبر موعود است.
بدین ترتیب پیامبر رحمت در سن 40 سالگی برای نجات و سعادت ابناء بشر به مقام نبوت رسید. او آمد تا برای همه آدمیان الگویی باشد نمونه تا رسم چگونه زیستن را به آنان بیاموزد و راه هدایت را به انسانها بنمایاند.
آری محمد امین، پیامبر رحمت و ختم مرسلین برای هدایت و سعادت ما آمد.

بیست و پنجم رجب سالروز شهادت امام موسی کاظم(علیه السلام)، امام هفتم شیعیان جهان در سال 183 هجری است.
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می كند كه علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مك بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یكی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت كه اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مكیان از مقام خود بیفتند.
جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی كند. گویند امام هنگام حركت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار كرد و از او خواست كه از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نكند. علی قبول نكرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامی مال به او می دهند تا آنجا كه ملكی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم كه می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افكنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.
عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت كه موسی بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاری ندارد یا كسی بفرست كه او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست كه امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمكی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهك سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد كه ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن كردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.
نجمه همسر امام:
نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجیب و پاكیزه بود. حمیده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص) را دید كه به او فرمودند: «اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد كه بهترین فرد روى زمین باشد».
پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: «پسرم! نـجـمـه بانویى است كه من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا در زیركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق او نیكى كن».
ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگینى نمى كرد و چون به دنیا آمد، دست ها را بر زمین گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گویا با خدایش رازو نیازمى كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، این بانوى مكرمه با تربیت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر یافت.
فرزندان امام:
بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی كاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا (ع) امام هشتم افضل ایشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یكی از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله علیها است كه قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بیشتر نیز گفته اند.
تأثیر علمی آن بزرگوار:
امام هفتم (ع) با جمع روایات و احادیث و احكام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را كه با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام یافته بود حفظ و تقویت كرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری كرد كه جان خود را فدا ساخت.
سخنان برگزیده
* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛
زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسینعلیه السلام است.
* روایت شده است: أنّهُ (الكاظِم َعلیه السلام) كانَ یَبِكی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بیم خدا مىگریست، چندان كه محاسنش از اشك تر مىشد.
* امام كاظم علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چیز تباهى مىآورد: پیمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
* امام كاظم علیه السلام: عَونُكَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.
* امام كاظم علیه السلام: لَو كانَ فِیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مى كرد.
* امام كاظم علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ؛
كسى كه هر روز خود را ارزیابى نكند، از ما نیست.
* امام كاظم علیه السلام: ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛
در هر چیزى كه چشمانت مىبیند، موعظهاى است.
* امام كاظم علیه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مىدارد.
* امام كاظم علیه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّایَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى كند.
* امام كاظم علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.
* امام كاظم علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَكَ و بَینَ أخیكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛
مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا اس ت.
* امام كاظم علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر كس مباش.
* امام كاظم علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصیبت براى شكیبا یكى است و براى ناشكیبا دوتا.
* امام كاظم علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكیبایى در عافیت بزرگتر است از شكیبایى در بلا.

او را ام كلثوم كبرى، و صدیقه صغرى مىنامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقیله بنى هاشم» مىگفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آنها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت شهادت نوشیدند. (2)
آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم كه گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.
معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مىكنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این كار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.
پیامبر صلى الله علیه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را كه به معناى «زینت پدر» است براى این دختر انتخاب نمود. (3)
مهمترین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات - حتى ملائكه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقین. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العلیم الحكیم.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگویید، اسامى اینها را به من خبر دهید. عرض كردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم دادهاى نمىدانیم؛ تو دانا و حكیمى.»
و برترین علمها، علمى است كه مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مىفرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»
زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا كه به عمهاش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»
زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.»
او عبادتها و نماز شبهاى پدر و مادر را از نزدیك دیده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه كتابه وكثره الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مىداند كه من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تكلیف نیست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.
حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب كانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الكوفه الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (9)؛ عمهام زینب در مسیر كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مىنمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»
امام حسین علیه السلام كه خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابدهاش مىفرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» این نشان از آن دارد كه این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حكمت و هدف آفرینش دست یازیده است.
عفت و پاكدامنى، برازنده ترین زینت زنان، و گران قیمت ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یكاد العفیف ان یكون ملكا من الملائكه(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از كسى نیست كه قدرت دارد اما عفت مىورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیك است كه انسان عفیف فرشتهاى از فرشتگان باشد.»
یحیى مازنى روایت كرده است :
(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع) به سر بردم و خانه ام نزدیك خانه زینب (س) دختر امیرالمؤ منین (ع) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.
به هنگامى كه مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى كه حسن (ع) در سمت راست او و حسین (ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع) پیش رویش راه مى رفتند.
هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیك مى شد، حضرت على (ع) جلو مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. یك بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره این كار سؤ ال كرد، حضرت فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند. ))
زینب كبرى عفت خویش را حتى در سخت ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت بر عفت خویش پاى مىفشرد. مورخین نوشتهاند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مىپوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»
شاعر عرب به همین قضیه اشاره كرده و مىگوید:
ورثت زینب من امها
كل الذى جرى علیها وصار
زادت ابنه على امها
تهدى من دارها الى شر دار
تستر بالیمنى وجهها فان
اعوزها الستر تمد الیسار
«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافهاى برداشت كه از خانهاش به بد ترین خانه حركت كرد (به اسارت رفت).
صورت را[در اسارت] با دست راست مىپوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مىبرد. »
و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مىآورد كه « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟ قد هتكت ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شدههاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است كه زنان و كنیزكان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورتهاى آنان را آشكار ساختى.»
قرآن بدون هیچ قید و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مىدهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنكم» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت كنید.»
زینب علیهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در كربلا به عرصه ظهور رساند.
از یك سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»
و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.
از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظهاى كه خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمهها را آتش زدند ما چه كنیم؟ فرمود:«علیكن بالفرار؛ فرار كنید.» (19)
از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.
الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت حركت كرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مىگردد. (20)
ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمهها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمىگذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مىخواهید او را بكشید، اول مرا بكشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر كرد. (21)
ج- زمانى كه ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر كرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مىخواهى او را بكشى مرا نیز با او بكش.»
ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسین بكشم. او را واگذارید.
البته ابن زیاد كوچكتر از آن است كه بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلكه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آنها را به میدان جنگ اعزام نمىكرد.
|
آنكـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود |
دخت زهرا زینب غمخوار بود |
|
|
|
|
او ولایت را به دوشش مىكشیـد |
چـون امـام عصر او بیمار بود |
|
|
|
|
بــا طنیــن خطبــههاى حیــدرى |
ســخــت او رسواگر كفار بود |
در مسافرتها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن كار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شكست نیز مواجه شود. یكى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا كرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیكوى زینب بیشتر ظهور كرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا كوچههاى تنگ و تاریك كوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمكده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا كه مىگفت:«لا یجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابیك وعمك (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مىبینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»
یكى از بارزترین اوصاف انسانهاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیبهاى روزگار و تلخىهاى دوران است. قرآن كریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداشهاى فراوان آنها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج كمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مىخوانیم:« لقد عجبت من صبرك ملائكه السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است.
در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه كه آن ملعون با نیش زبانش نمك به زخم زینب مىپاشد و براى آزردن او مىگوید:«كیف رایت صنع الله باخیك واهل بیتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانوادهات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مىخواهد بگوید كه دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمىكند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یك زن اسیر در شگفت مىماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبتها متعجب مىشود و قدرت محاجه را از دست مىدهد.
یكى دیگر از صفات حسنه انسانهاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»
زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مىخرد و در تمام صحنهها، دیگران را بر خود مقدم مىدارد.
او در ماجراى كربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمىكرد و آن را نیز به كودكان مىداد. در بین راه كوفه و شام، با این كه خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند كشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مىفرماید:«انها كانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا یدفعون لكل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (28)؛ عمهام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را كه به عنوان سهمیه و جیره مىدادند، بین بچهها تقسیم مىكرد، چون در هر شبانه روز به هر یك از ما یك قرص نان مىدادند.»
او سختىها و تازیانهها را به جان خود مىخرید و نمىگذاشت بر بازوى كودكان اصابت كند.
از صفات بارز پروا پیشگان این است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان كوچك، حقیر و فاقد اثر مىباشد. امام على علیه السلام مىفرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان كوچك مىباشد.»
سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب كه خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت شده است، از شجاعت حیدرى بهره مند است. او به« لبوه الهاشمیه (30)؛ شیر زن هاشمى» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مىزند، توبیخشان مىكند، تحقیرشان مىكند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه كشته فریاد مىزند كه آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشهاى مىنشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مىكند، او را «فاسق» و«فاجر» معرفى مىكند و مىگوید:
«الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویكذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدىها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مىشود، و بدكار دروغ مىگوید، و او غیر ما مىباشد.»
و همچنین در مقابل یزید و دهن كجىها و بد زبانىهاى او، شجاعت حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مىگوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقریعك واستكبر توبیخك (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ كردن تو را بزرگ مىدانم.»
هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد تا بتواند خطبهاى فصیح و بلیغ ادا كند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این كه فصیح و بلیغ بگوید.
زینب بدون آن كه دوره دیده و یا تمرین خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با كسانى سخن مىگوید كه نه تنها با او هماهنگ نیستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ریختهاند، با این حال صداى زینب بلند مىشود كه:«اى مردم كوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بیدار كرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.
خزیم اسدى مىگوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مىگفت.
و همو مىگوید: پیر مردى را در كنار خود دیدم كه بر اثر گریه محاسنش غرق اشك شده بود و مىگفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوانها و زنان شما نیكوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است كه نه خوار مىگردد و نه شكست مىپذیرد. (33)
شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:
(( مى گویم : و این حذلم بن كثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیكو گفتاران عرب است كه كه از فصاحت و زبان آورى و نیكو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و كمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى كه نتواسته او را (به كسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .
پس (از این رو) گفته : (( كانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س) (سخنانش را در كوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، و هر كه درباره كربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع) كتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .
و جاحظ در كتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده كه خزیمه گفته : (( زنان كوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (بركشته شدگان در كربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى كه گریبان ها (شان را) مى دریدند.
روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرض نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.
زینب (س) بیدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و كرم او باشد، دیگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟
زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.
در تاریخ آمده كه روزى امیرمؤ منان (ع) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یك .
عباس آن را گفت .
سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.
عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى كه یكى گفته ام ، دو بگویم .
آن گاه امیرمؤ منان (ع) چشمان عباس (ع) را بوسه زد؛ چرا كه كلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى كرد.
سپس رو به زینب (س) كرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح كرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟
امیرمؤ منان (ع) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.
زینب (س) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقدیم خداوند.
على (ع) كه این درك ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.
مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم كتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الكبرى (س) مى نویسد:
(( درباره سیدتنا زینب الكبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از كجا درك نموده و دریافتى ) كه (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یك از هزار هزار آن است كه ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود كه پس از مادرش ، صدیقه كبرى (س) كسى دارا نبوده است ، تا این كه حق و سزاوار است گفته شود:
او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاكدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) كه تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) كسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (كربلا، و این كه زمین كربلا را طف مى نامند، براى آن است كه طف زمینى بلند و جانب و كنار را گویند، و زمین كربلا كنار فرات است ) و زینب (س) در صبر و شیكبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشكار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احكام دین مقدس اسلام ) و تقوا و پرهیزكارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (كه پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س) در دنیا چنین خاتونى كه داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)
زینب (س) در فصاحت و آشكارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، چنان كه پوشیده نیست بر كسى كه در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در كوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فكر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان كننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س) مانند امام (ع) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نكرده با این كه قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) كسى را نمى رسد كه (گفتار ما را) انكار كند و نپذیرد.
اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و كربلا و پس از كربلا (در كوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى كه امام سجاد(ع) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى كرد و امام سجاد (ع) او را در بیان احكام و آنچه كه از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.
فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در كتاب خود (( خصایص الزینبیه )) چنین نقل مى كند:
(( روزگارى كه امیرالمؤ منین (ع) در كوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى (( كهیعص)) را تفسیر مى نمود كه ناگاه امیرالمؤ منین (ع) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( كهیعص)) را تفسیر مى نمایى ؟
زینب (س) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت . پس آن گاه زینب گریه كرد، گریه با صدا - صلوات الله علیها.
شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه كرده از او مى پرسیدند، تا اینكه حضرت سجاد (ع) بهبود یافت .
شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س) روایت كرده است .
از عماد المحدثین روایت شده است كه : حضرت زینب (س) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى كرد و از جمله كسانى كه از او روایت كرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگرانند.
همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله كه ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س) را در مورد فدك از قول او نقل كرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع) به من گفت .
از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید كه حضرت زینب كبرى (س) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع)، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلكه در ضمن اسرارى كه بیان كرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .
وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع) كه به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است كه زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.
محمد غالب شافعى ، یكى از نویسندگان مصرى گفته است :
(( یكى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، كه داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - است كه به نحو كامل او را تربیت كرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى كه در فصاحت و بلاغت یكى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و كرم و بینایى و بصیرت در تدبیر كارها در میان خاندان بنى هاشم و بلكه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع كرده بود.
آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزكارى معروف بود... ))
از عجایب اینكه زینب (س) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س) را كه در مسجد النبى ، پیرامون فدك و رهبرى امام على (ع) ایراد كرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى كرد، با اینكه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س) نقل نموده اند.
روایت شده : كه روزى زینب (س) آیات قرآن را تلاوت مى كرد، حضرت على (ع) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و كنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س) را كه در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.
زینب (س) عرض كرد: (( من قبلا این حوادث را كه برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .
جالب اینكه شباهت حضرت زینب (س) به حضرت خدیجه (س) از امیرمؤ منان على (ع) نیز نقل شده است ، چنان كه در روایت آمده است :
وقتى كه اشعث بن قیس از حضرت زینب (س) خواستگارى كرد، حضرت على (ع) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:
(( این جراءت را از كجا پیدا كرده اى كه زینب (س) را از من خواستگارى مى كنى ؟! زینب (س) شبیه خدیجه (س)، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى كه جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تكرار كنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو كجا كه با یادگار حضرت زهرا (س) همسر و همسخن شوى ؟! ))
همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود كه به خاطر شباهتى كه حضرت زینب (س) به خاله پیامبر (ص) به نام ام كلثوم داشت ، پیامبر(ص) كنیه او را (( ام كلثوم )) گذاشت .
مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :
غالبا كلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى كند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س):
(( كانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها كمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س) كه (( منطقها كمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.
روایت شیخ بزرگوار صدوق را در كتاب (( اكمال الدین )) و شیخ طوسى را در كتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى كنند كه گفت :
(( در سال 282 بر حكیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت كرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض كردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینكه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :
از روى روایتى كه از حضرت عسكرى (ع) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود كجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه كنند و نزد چه كسى مشكلات خویش را بازگو نمایند؟
گفت : به جده ، مادر حضرت عسكرى . گفتم : آیا به كسى اقتدا كنم كه زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع) اقتدا كن كه در ظاهر به خواهرش زینب (س) وصیت كرد و هر گونه دانشى كه از حضرت سجاد (ع) بروز مى كرد، به حضرت زینب (س) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع) محفوظ بماند...
در مقام علم و یقین ، چنان كه علم امام لدنى است ، نه كتابى و تحصیلى رشته علمى كه خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت كه در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.
مجلله زینب (س) از همان ابتدایى كه خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها كوچك و بزرگ ندارند

.
1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالكتب الاسلامیه) ج3، ص46.
2- همان، ج3، ص210.
3- همان، ج3، ص39.
4- بقره/31- 32.
5- كهف/65.
6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج1، ص298.
7- ذاریات/56.
8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج6، ص238.
9- ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
10- همان، ص 61- 62.
11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حكمت 466.
12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص345.
13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج45، ص134.
14- نساء/59.
15- پیامبراكرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .
16- الكوكب الدرى، ج1، ص196.
17- بحارالانوار، ج45، صص110- 111.
18- همان، ج45، ص133.
19- همان، ج45، ص58، ومعالى السبطین، ج2، ص88 .
20- بحارالانوار، ج45، ص46.
21- همان، ج45، ص61 .
22- همان، ج45، ص179.
23- مثل بقره/155 و . . .
24- بحارالانوار، ج45، صص115- 116.
25- همان، ص116.
26- میزان الحكمه، ج1، ص4.
27- همان.
28- ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.
30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .
31- بحارالانوار، ج45، صص154- 115.
32- همان، ص134.
33- همان، ج45، صص 108 و110 .

در مورد محل دفن حضرت زينب(س) سه قول هست:
1. حضرت زينب(س) به مدينه آمد و پس از ورود به مدينه پيوسته عزادار و گريان بود تا اين كه پس از يك سال و نيم در همان مدينه از دنيا رفت و در همان جا دفن شد. اكنون از قبر آن بانوي محترمه، اثري در دست نيست. اين قول را علامه سيد محسن امين اختيار كرده و از اقوال ديگر معتبرتر مي داند.
2. حضرت زينب(س) پس از ورود به مدينه، در مجالس و محافل سخن مي گفت و مظالم و جنايات يزيديان را بازگو مي كرد. فرماندار مدينه ماجرا را به يزيد نوشت و او دستور داد زينب را مخير سازند تا هر شهري كه مي خواهد (غير از مكه و مدينه) برود. حضرت زينب به شام رفت و در آن جا اقامت كرد و پس از چندي در همان جا از دنيا رفت. البته برخي احتمال داده اند قبري كه در شام است، قبر زينب صغري (ام كلثوم) است، نه قبر زينب كبري.
3. زينب (س) به علت افشاگري عليه دستگاه بني اميه، مجبور شد كه مدينه را ترك كند. از اين رو مصر را انتخاب كرد و در آن جا رحل اقامت افكند و همان جا از دنيا رفت. سيده زينب در شهر قاهره هم اكنون زيارتگاه مجلل و با شكوهي است و...))، (ر.ك : زندگاني حضرت فاطمه(س) و دختر آن حضرت، سيد هاشم رسولي محلاتي).
بنابراين نمىتوان به صورت يقينى گفت كه قبر حضرت زينب(س) در شام است و اگر مسلّم باشد كه آنان در شام دفن شدهاند در اين صورت مىتوان پرسيد كه آيا آنان دوباره به شام برگشتهاند؟ در اين مورد برخى از مورّخان نوشتهاند كه حضرت زينب كبرى(س) در اثر قحطى در مدينه و يا واقعهى «حرّه» به همراه شوهرش عبداللّه به شام آمد و در آنجا وفات يافت و واقعه «حرّه» اين است كه در سال 62 هجرى قمرى مردم مدينه يزيد را از حكومت خلع و حاكم اموى مدينه را عزل كردند. اين خبر به يزيد رسيد. يزيد، مسلم بن عقبه را با 12 هزار نفر به سوى مدينه فرستاد. نيروهاى مسلم بن عقبه در شرق مدينه در مكانى به نام حرّه مستقر شدند و از آن جا به شهر حمله و شهر را قتل و غارت كردند(تاريخ و اماكن سياحتى و زيارتى سوريه، ص 63 و منتخبالتواريخ، ص 66).
آن چه بايد در اين گونه موارد مورد توجه واقع شود اين است كه دشمن همواره تلاش مىكرد تا اقليت شيعه را كه پيرو امامان معصوم بودند، از بين ببرد و براى همين در كربلا همه را كشتند و در واقعه «حرّه» بسيارى از علويان را كشتند و به اين كشتار در طول تاريخ ادامه دادند. با وجود اين گونه دشمنان چطور مىتوان در باب ولادت، وفات، محل دفن و تاريخ زندگى اين شخصيّتها سخن قاطعانه گفت؟!
نکته ديگري که توجه به آن خوب است اين است که آنچه مهم است انجام زيارت و ارتباط معنوي با اولياي خدا است لذا ما در، هر سه مورد حضرت زينت سلام الله عليها را زيارت مي کنيم و هيچ گونه مشکلي ندارد و در، هر صورت اين بارگاهها مرکز عبادت و توسل به حضرات معصومين و زينب کبري است و دشمن شکن هم هست.
بیاد همه بابا های اسمانی
