من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم
غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن
تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم

ای شام! ای پیچیده در حرارت عصیان!
محکمتر بزن این تازیانههای پی در پی را که فردا از جای تازیانه ها،
هزاران بهار جوانه خواهد زد.
خرابههایت، آرامگاه ملایکیست که بر دیوارههای ویرانِ شرم سر میکوبند
میروی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامیگذاری.
اندوهت را بر صورت خرابه میپاشی و میگذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.