ی تکنواز نابغه ی نینوا، حسین!
وی تکسوار واقعه ی کربلا، حسین!
ای از ازل نوشتِ سواد سرشت خویش
با سرنوشت غربت خود آشنا، حسین
هم جان فدای راه وفا کرده، هم جهان،
هم جان و هم جهان به وفایت فدا، حسین
از امن و عافیت، به رضایت جدا شدی
چون گشتی از مدینه ی جدت جدا، حسین
یک کاروان ذبیح، به همراه داشتی
از فطرت خجسته ی شیر خدا، حسین
یک کاروان اسیر، به همراه داشتی
از عترت شکسته دل مصطفی، حسین
جانبازی ات به منزل آخر رسیده بود
در کربلا که خیمه زدی و سرا، حسین
وز آستین لعنت ابلیس رسته بود
دستی که رگ گسیخت ز خون خدا، حسین
شسته است خون پاک تو، چرک جهان
همهتا خود جهان چگونه دهد، خون بها، حسین
در پیش روی سبّ و ستم، خیزران چه کرد
با آن سر بریده به جور از قفا، حسین
کامروز هم تلاوت قرآن رسد به گوش
زان سر که رست چون گل خون بر جِدا، حسین
